پیشاپیش میلاد حضرت محمد مصطفی (ص) مبارک باد


زاحمد تا احد یک میم فرق است

جهانی اندراین یک میم غرق است

یقینا میم احمد میم مستی ست

که سر مست از جمالش چشم هستی ست

-

زاحمد هردو عالم آبرو یافت

دمی خندید و هستی رنگ و بو یافت

اگر احمد نبود آدم کجا بود

خدا را آیه ای محکم کجا بود

چه می پرسند کاین احمد کدام است

که ذکرش لذت شرب مدام است

-

همان احمد که آوازش بهار است

دلیل خلقت لیل و نهارست

همان احمد که فرزند خلیل است

قیام بتشکنها را دلیل است

همان احمد که ستار العیوب است

دلیل راه و علام الغیوب است

-

همان احمد که جامش جام وحی است

به دستش ذوالفقار امر و نهی است

همان احمد که ختم الانبیا شد

جناب کنت و کنز مخفیا شد

همان اول که اینجا آخر آمد

همان باطن که بر ما ظاهر آمد

-

همان احمد که سرمستان سرمد

بخوانندش ابوالقاسم محــــــــــــــــــمد (ص)

محمد میم و حا ء و میم و دال است

تدارک بخش عدل و اعتدال است

محمد رحمه للعالمین است

کرامت بخش صد روح الامین است

-

محمد پاک و شفاف و زلال است

که مرات جمال ذوالفقار است

محمد تا نبوت را برانگیخت

ولایت را به کام شیعیان ریخت

ولایت باده ی غیب و شهود است

کلید مخزن سر وجود است

آیا همین حقیقت که پروردگارت بر همه ی موجودات شاهد و گواه است کافی نیست

آیا همین حقیقت که پروردگارت

بر همه ی موجودات شاهد و گواه است کافی نیست

سوره شوری-آیه5

 

شهدا زنده اند

وَ لا تَحسَبَنَّ الَّذینَّ قُتِلوا فی سَبیلِ اللهِ أمواتاً

هرگز مپندارید آنانی که در راه خدا کشته شده اند مرده هستند

عید غدیر برتمام مسلمین مبارک باد

                   یا علی...

زلیلی من شنیدم یا علی گفت   به مجنون چون رسیدم یا علی گفت

 

مگر این وادی دارالجنون است      که هر دیوانه دیدم یا علی گفت

 

نسیمی غنچه ای را باز می کرد   به گوش غنچه کم کم یا علی گفت

 

چمن با ریزش باران رحمت       دعایی کرد و او هم یا علی گفت

 

 

 

تولد امام رضا علیه السلام مبارک

به نام خدا

تولد امام رضا علیه السلام مبارک

خلق ايستاده كو به كو چشم انتظار روي او
تا پرده از روي نكو گيرد نگار نازنين
شد جلوه‏گر نور خدا در روز ميلاد رضا
كز بوي دلجويش فضا شد مشكبار و عنبرين
از نجمه سر زد اختري، خورشيد روشن گوهري
جانم فداي مادري كاورده فرزندي چنين
چون لعل شكّر بار او شيرين بود گفتار او
بر قامت و رخسار او بادا هزاران آفرين
شاهي كه او را خاك در رُوبد مَلَك با بال و پر
بر خاك پاكش مشك تر، ريزد ز گيسو حور عين
مهرش فروغ محفلم خاكش صفا بخش دلم
گويي كه با آب و گلم گشته ولاي او عجين
صبح سعادت روي او، خرّم فضا از بوي او
فردوس رضوان كوي او قل فادخلوها آمنين
از تكتم آن فخر زنان شد سرّ مكتومي عيان
رازي كه روشن شد از آن اسرار قرآن مبين
دل و اله و حيران او جان‏ها فداي جان او
از خرمن احسان او ذرات عالم خوشه چين

اجمالى از زندگى فاطمه معصومه عليها السلام

  نام شريف آن بزرگوار فاطمه و القاب ايشان ((معصومه)), ((ستى)), و ((فاطمه كبرى)) است. پدرش حضرت موسى بن جعفر عليه السلام و مادرش نجمه خاتون مادر حضرت رضا عليه السلام است.

از ولادت تا هجرت

آن حضرت اول ذى القعده سال 173هـ.ق در مدينه منوره به دنيا آمدند. و در سن 28 سالگى در روز دهم(وسيله المعصوميه,ص 65, به نقل از نزهه الابرار) يا دوازدهم (مستدرك سفينه البحار, ج 8, ص 258) ربيع الثانى سال 201هـ.ق در شهر قم از دنيا رفتند.
 

سفر مقدس به شهر مقدس

در سال 200هـ.ق و يك سال پس از سفر تبعيدگونه حضرت رضا عليه السلام به شهر ((مرو)) حضرت فاطمه معصومه عليها السلام همراه عده اى از برادران خود براى ديدار برادر و تجديد عهد با امام زمان خويش راهى ديار غربت شد. در طول راه به شهر ساوه رسيدند, ولى از آنجا كه در آن زمان مردم ساوه از مخالفين اهل بيت بودند با ماموران حكومتى همراهى نموده و با همراهان حضرت وارد نبرد و جنگ شدند كه عده اى از همراهان حضرت در اين حادثه غم انگيز به شهادت رسيدند.(زندگى حضرت معصومه, نوشته آقاى منصورى, ص 14. (به نقل از رياض الانساب, تاليف ملك الكتاب شيرازى).) حضرت در حالى كه از غم و حزن بسيار مريضه بود با احساس ناامنى درشهر ساوه فرمود: مرا به شهر قم ببريد, زيرا از پدرم شنيدم كه فرمود: شهر قم مركز شيعيان ما مى باشد;(درياى سخن, تاليف سقازاده تبريزى (نقل از وديعه آل محمد, نوشته آقاى انصارى), ص 12) سپس حضرت به طرف قم حركت نمود.
بزرگان قم وقتى از اين خبر مسرت بخش مطلع شدند به استقبال آن حضرت شتافتند و در حالى كه ((موسى بن الخزرج)) بزرگ خاندان ((اشعرى)) زمام شتر آن مكرمه را به دوش مى كشيد; ايشان در ميان شور و احساسات مردم قم وارد آن شهر مقدس شد و در منزل شخصى ((موسى بن الخزرج)) اجلال نزول فرمود.(تاريخ قديم قم, ص 213) آن بزرگوار هفده روز در شهر ولايت و امامت به سر برد و در اين مدت مشغول عبادت و راز و نياز با پروردگار متعال بود و واپسين روزهاى عمر پربركت خويش را با خضوع و خشوع در برابر ذات پاك الهى به پايان رساند.

غروب مهتاب در شهر ستارگان

سرانجام آن همه شوق و شور و شعف ((از اجلال نزول كوكب ولايت و توفيق زيارت بانويى از تبار فاطمه اطهر)), با افول نجمه آسمان عصمت و طهارت, مبدل به دنيايى از حزن و اندوه شد, و اين غروب غم انگيز عاشقان امامت و ولايت را در سوگ و عزا نشاند.
در رابطه با علت مريضى نابهنگام حضرت و مرگ زودرس آن بزرگوار گفته شده است (وسيله المعصوميه, نوشته ميرزا ابوطالب بيوك, ص 68, الحياه السياسيه للامام الرضا عليه السلام, نوشته جعفر مرتضى العاملى, ص 428) كه زنى در شهر ساوه ايشان را مسموم نمود كه اين مطلب با توجه به درگيرى دشمنان اهل بيت با همراهان حضرت و شهادت عده اى از آنها ((در ساوه)) و جو نامساعد آن شهر و حركت نابهنگام آن بزرگوار در حال مريضى به سوى شهر قم, مطلبى قابل قبول مى تواند باشد.
آرى آن حضرت كه مى رفت زينب وار با سفر پربركتش سند گويايى بر حقانيت امامت رهبران راستين و افشاگر چهره نفاق و تزوير مامونى باشد, و همانند قهرمان مربلا پيام آور خون سرخ برادرى باشد كه اين بار مزورانه به قتلگاه (بنى عباس) برده مى شد, ناگاه تقدير الهى بر اين شد كه مرقد آن بزرگ حامى خط ولايت و امامت براى هميشه تاريخ, فريادگر مبارزه با ظلم و بى عدالتى ستم پيشگان دوران و الهام بخش پيروان راستين تشيع علوى در طول قرون و اعصار باشد.

مراسم دفن

بعد از وفات شفيعه روز جزا آن حضرت را غسل داده و كفن نمودند سپس به سوىقبرستان ((بابلان)) تشيع كردند ولى به هنگام دفن آن بزرگوار ((به خاطر نبودن محرم)) ((آل سع)) دچار مشكل شدند و سرانجام تصميم گرفتند كه پيرمردى به نام ((قادر)) اين كار را انجام دهد.
ولى قادر و حتى بزرگان و صلحاء شيعه قم هم, لايق نبودند عهده دار اين امر مهم شوند; چرا كه معصومه اهل بيت را بايد امام معصوم عليه السلام به خاك سپارد.
مردم منتظر آمدن ((آن پير مرد صالح)) بودند, كه ناگهان دو سواره را ديدند كه از جانب ريگزار به سوى آنان مىآيند وقتى نزديك جنازه رسيدند, پياده شده و بر جنازه نماز خواندند و جسم پاك ريحانه رسول خدا را در داخل سردابى ((كه از قبل آماده شده بود)) دفن كردند و بدون اينكه با كسى تكلمى نمايند, سوار شده و رفتند, و كسى هم آنها را نشناخت.(تاريخ قديم قم, ص 214)
به قول يكى از بزرگان هيچ بعيد نيست كه اين دو بزرگوار, امامان معصومى باشند كه براى اين امر مهم به قم آمدند.(آيه الله فاضل لنكرانى ((دام ظله)).) پس از به پايان رسيدن مراسم دفن, موسى بن الخزرج سايبانى از حصير و بوريا بر قبر شريف آن بزرگوار برافراشت و اين سايبان بر قرار بود تا زمانى كه حضرت زينب دختر امام جواد عليه السلام وارد قم شدند و قبه اى آجرى بر آن مرقد مطهر بنا كردند.(سفينه البحار, ج 2, ص 376)
وبدين سان تربت پاك آن بانوى بزرگ اسلام قبله گاه قلوب ارداتمندان به اهل بيت عليهم السلام و دارالشفاى دلسوختگان عاشق ولايت و امامت شد.

 

دورنمـايـى از تـربيت و پـرورش فـاطمه معصـومه(س)

بانـوى برتر فاطمه معصـومه(س) از جهت شخصيت فردى و كمالات روحـى در بيـن فرزندان موسى بن جعفر(ع) بعد از برادرش, على بـن مـوسى الرضا(ع) در والاتريـن رتبه جاى دارد. ايـن در حالى است كه بنا بـر مستندات رجالـى فرزنـدان دختـر امام كاظم(ع) حداقل هجده تـن بوده اند و فاطمه در بين ايـن همه بانـوى مكرمه سرآمد بـوده است.
حاج شيخ عباس قمى آنگاه كه از دختران مـوسـى بـن جعفر(ع) سخـن مـى گـويد, درباره فاطمه معصـومه(س) مى نـويسد: ((بر حسب آنچه به ما رسيده, افضل آنها سيده جليله معظمه; فـاطمه بنت امـام مـوسـى(ع) معروف به حضـرت معصـومه است)).
اما شيخ محمد تقـى تسترى در ((قامـوس الرجال)) پا را فراتر مى نهد و فضيلت وى را نه تنها در بيـن دختران; بلكه پسران حضرت غير از امام رضا(ع) بى نظير مى داند و مـى نـويسـد: ((در ميان فـرزنـدان امام كاظم(ع) با آن همه كثـرتشان, بعد از امام رضـا(ع), كسـى هـم شـاءن حضـرت معصـومه(س) نيست)).
بى گمان ايـن نحـوه اظهارنظرها و نگرش به شخصيت فاطمه دختر مـوسى بـن جعفر(ع) بر برداشتهايـى استـوار است كه از متـن روايات وارده از ائمه: به دست آمـده است; رواياتـى كه مقامهايى را براى فاطمه معصـومه(س) برشمرده اند مقامى كه نظير آن را براى ديگـر بـرادران و خـواهـران وى ذكر نكـرده انـد و به ايـن تـرتيب نام فاطمه معصـومه(س) را در شمار زنان برتر جهان قرار داده انـد. از ايـن روى لزوم تحقيق و تشريح پيرامون مراحل تربيت و مقامهاى معنوى و كمالات اخلاقى در حد ممكـن دو چندان مى شود.
دوران قبل از تـولـد (نقـش مادر در شكل دهـى به شخصيت فرزنـد) بـديهى است تاءثير شخصيت پدر و مادر در روح و جسـم فرزندان را نمى توان انكار كرد. ايـن ويژگى در وجـود فاطمه معصـومه(س) نيز بروز يافت. او از هر دو طرف (پدر و مادر) فضايلى را به ارث برد كه تنها برادرش; على بـن موسى الرضا(ع) آنها را به صورت كامل در خود جمع كرده بـود و به نظر مـى رسد بتـوان سر برترى شخصيت والاى فاطمه معصـومه(س) بر ديگر فرزندان حضرت مـوسى بـن جعفر(ع) را در هميـن نكته يافت كه فاطمه معصـومه(س) ماننـد بـرادرش از هر دو طرف پـدر و مادر پاكيزه تريـن خصال و ويژگيها را به ارث بـرد. البته بانـوان پاكيزه ديگرى نيز كه افتخار همسـرى مـوسـى بـن جعفـر(ع) را يافتند, به فراخور حال خـود قابل ستايشند; زيرا در شرايطـى به خانـدان امام كاظم(ع) پيـوستند كه وابستگـى به ايـن خاندان پيامدهاى احتمالى وخيمى را در پـى داشت و علاوه بر فشارهاى اجتماعى و سياسـى, فقر اقتصادى عادىترى روش حاكمان زمان عليه امـام كـاظم(ع) و خـانـدان پـرشمـارش بـود.
با ايـن همه گـويى ((نجمه)) ستاره زيباى بانـوان مـوسـى بـن جعفر است كه به سان پـرفروغتـريـن ستاره ها مـى درخشـد و به راستـى كه تمام فـروغش را به دو پاكيزه گـوهـرش, علـى بـن مـوسـى الـرضـا(ع) و فـاطمه معصـومه(س) منتقل كـرد.
مطالعه سيره ائمه گـواهـى مـى دهد كه طهارت و پاكـى مادر شرط اساسـى براى گزينـش مادران امامان بوده است و سعادتـى كه نصيب فاطمه معصـومه(س) شـد ايـن بـود كه مادرش, مادر علـى بـن مـوسـى الرضا(ع) نيز بـود. لذا از هر نـوع آلـودگـى در هر اندازه اش به دور ماند. البته ايـن به معناى تاءثير نداشتـن تلاش و كوشـش و تقواى الهى در وجـود فاطمه معصـومه(س) نيست, بلكه علاوه بر همه شايستگـى هاى فردى كه در وجود خويـش به وجود آورده بود, از ايـن عوامل نيز به عنوان مكمل و پشتوانه ترقى و تكامل معنوى, اخلاقى و علمى سود مى برد.
به نظر مى رسد براى پى بردن به نقـش نجمه خاتـون در تربيت فاطمه معصـومه(س) كافى است به شيوه انتخاب همسر از سـوى امامان خصوصا اميرمومنان(ع) تـوجه كنيـم; كه به برادرش عقيل فرمـود: ((انظر الـى امراءه قـدرتها الفحـوله مـن العرب لاتزوجها فتلد لى غلاما فارسا.
فقـال له تزوج بـام البنيـن الكلابيه, فـانه ليـس فـى العرب اشجع مـن آبـائها)). بـرايـم زنـى از بانـوان شجاع عرب انتخاب كـن كه فـرزنـدى دلير به دنيا آورد. در جواب گفت با ام البنيـن كلابيه ازدواج كـن كه در عرب شجاعتر از پدرانش نيست.
حاصل ايـن ازدواج تـولـد چهار فرزند به سان شير در شجاعت بـود كه تا لحظه آخر كنار امام حسيـن بـن علـى عليهما السلام ماندند و جان خـويـش را نثار نمـودند. مادر فاطمه معصـومه(س) نيز در روزگار خـود بهترين زنان بـود. از هميـن روى و بر اساس روياى صادقانه اى كه حميده مادر امام كاظم(ع) ديده بـود, نجمه را به عقـد امام كاظم در آورد.
حميـده خـود بـارهـا به امـام كـاظم(ع) دربـاره نجمه سفـارش مـى كـرد و مــى گفت: پسـرم! نجمه بـانـويـى است كه هـرگز بهتـر از او نـديده ام.
اين چنيـن شخصيتى قابليت داشت, بذر آسمانى را در جان پاكـش پرورش دهد. چه گاه بذرهاى مـردان صالح در مزبله هاى زنان ناشايست رشـد مـى يابنـد و دنيايـى را با اعمال ننگيـن خـويـش به تباهى مـى كشانند, اما جان پاك نجمه, بيست و پنج سال قبل امام رضا(ع) را بـا شـرايط ويژه اى كه طبيعتا مـى تـوانست آثار خـود را در تـولـد فـاطمه(س) نيز بـر جـاى گذارد, به دنيـا آورده بـود.
نجمه از تـولد رضا(ع) اينگـونه ياد مـى كرد: وقتـى به فرزندم رضا(ع) حامله شـدم, سنگينى حمل را احساس نمى كردم. هر وقت مى خـوابيدم, صداى تسبيح و تهليل و تحميد از درون رحـم به گـوشـم مى رسيد. از شنيدن صدا بيمناك مى شدم, بطـورى كه از خـواب مى پـريدم, اما تا بيدار مى شدم, ديگر آن صـدا را نمـى شنيـدم. وقتـى متـولـد شـد, دستهايـش را بر زميـن گذاشت, سـر به سـوى آسمان بـرداشت و لبهايـش را تكان داد.
همسرم, موسـى كاظم(ع) وقتـى وارد شـد فرمـود: اى نجمه كرامت پروردگارت گـوارايت باد.
نكته جالب اينكه بعد از تولـد رضا(ع) به نجمه خاتـون لقب طاهره دادنـد كه بـى شك بـراى مـولـود بعدى يعنـى معصـومه(س) مـى تـوانست مـوثـر بـاشـد.
نطفه ايـن روايت به آسمانى بودن انعقاد ائمه اشاره دارد كه آسمانى بـودن جايگاه پاك را نيز مـى طلبـد, تا در دوران قبل از تـولـد علاوه بـر خصلتهاى كامل پـدر, خصـوصيات پاك مادرى را نيز به وى منتقل كند و لذا ادعاى گزافى نيست كه بگـوييـم اگر على بـن موسى الرضا(ع) آينه تمام نماى امام كاظم(ع) بـود, فاطمه معصـومه(س) نيز جلـوه اى تـام و كـامل از سيمـاى پـرفـروغ مـادرش نجمه است.
پـاسخ به يك شبهه مـرورى بـر روايات نشان مـى دهـد كه هنگام ورود مادران ائمه كه غالبا از كشـورهاى غير اسلامى بـودند, ذهنيتـى وجـود داشت مبنى بر اينكه چنيـن زنانـى كه سالها در ديار كفر بـوده انـد و جانشان با آييـن كفـر سيراب شـده است, چگـونه مـى تـوانند قابليت پرورش كـودكانـى را داشته باشند كه نماينده آييـن پاك تشيع انـد!! البته هـر يك از ائمه به منـاسبتـى به ايـن پـرسشهاى نـاگفته پــاسخ گفته اند. علـى(ع) درباره شهربانـو فرمـود: يا اباعبدالله لتلدن لك منها خير اهل الارض. اى اباعبدالله براى تو از اين زن بهترين اهل زميـن متـولد مى شود. و بـر اسـاس روياى صادقه مژده ازدواج شهربـانـو را از پيامبـر دريافت كـرد.
امام صادق(ع) درباره حميده فرمود:
حميده مصفاه من الادناس لسبيله الذهب.
مـازالت الاملاك تحـرسها حتـى اديت الـى كـرامه مـن الله لـى و الحجه مـن بعدى. حميده مانند شمـش طلاى خالص از ناپاكى ها و ناخالصـى ها پاك است به خاطر كرامتـى كه خـدا نسبت به مـن و حجت پـس از مـن عنـايت فـرمــود.
فـرشتگـان او را همـواره نگهدارى كـردنـد تـا به مـن رسيـد. رسـول خـدا(ص) در باره مادر امام جـواد(ع) فـرمـود: ((بابـى ابـن خيـره الاماء النوبيه الطيبه.)) پدرم به فداى پسر برتريـن كنيزان كه از اهالـى نـوبه و پاك سـرشت است. در روايت اخير صريحا فرزنـد به مادر نسبت داده شـده است كه بـر صـدق ادعاى ما گواهى مى دهد.
امام رضا(ع) درباره اش فرمـود: ((قـد خلقت طاهره مطهره.)) مادر ايـن پسـر پاكيزه آفريده شده است.
امام جواد درباره سمانه فرمود:
((ان اسمها سمانه وانها امه عارفه بحقى و هى مـن الجنه لا يقربها الشيطان مارد ولاينالها كيـد جبار عنيـد و هـى كانت بعيـن الله التـى لاتنام ولاتخلف عن امهات الصديقين والصالحيـن.)) نامـش سمانه و بانويى است كه حق مرا مى شناسد. از بانوان بهشت است.
شيطان سركـش به او نزديك نمى شـود و نيرنگ طاغوت كينه تـوز در او نفـوذ نمـى كنـد. همواره مـورد لطف و مراقبت چشـم بيدار خـدا و از مادران صديقان و صالحان چيزى كم ندارد.
امام هادى(ع) درباره ((سليل)) فرمود:
((سليل, مسلـول مـن الافات والعاهات والارجاس و الادناس.)) سليل از هر آفت و نقص و پليـدى و نـاپـاكـى بيـرون كشيـده شـده است.
نـرجـس مادر امام زمان(عج) كه اسلام را در عالـم رويا پذيرفت و امام هادى(ع) باز فرزند را به او نسبت داد و فرمـود: مژده باد تـو را به فرزنـدى كه سراسر جهان را بـا نـور حكمتـش پـر از عدل و داد كند ...
اين طيف از روايات به صراحت نشان مـى دهد كه ائمه طاهرين چنيـن سـوال طرح شـده اى را پاسخ گفته اند.
حميده نيز چنيـن ذهنيتى را جـواب داد و فرمـود: هرگز بانـويى بهتر از او (نجمه) نديده ام.
البته در مقام اثبات نيز چنين اتفاقى بعدها روى داد و برخـى محققان هميـن شبهات را درباره مادر امام زين العابديـن(ع) مطرح كردند و حتـى با تـوجه به شبهه اصل ازدواج امام حسيـن(ع) با شهربانو را رد كردند. غافل از اينكه در صورت صحت ادعاى آنـان بـايـد صحت ازدواج مادران غالب ائمه از جمله امـام زمـان را انكـار كـرد.
به هـر حال قبل از دوران تـولـد شخصيت نجمه كه از تـولـد امام رضا(ع) تا تـولـد معصومه(س) بيست و پنج سال به درازا كشيد, تـوانست آثار عميق خـود را در فاطمه معصومه(س) بر جاى گذارد و او را در بين دختران و حتى تمام پسران غير از على بـن موسى الرضا(ع) سرآمد كند.
بعد از تولد اعمالـى كه عمـوم بانـوان اهل بيت: هنگام تـولـد و پـس از آن بـراى كـودكانشان انجام مـى دادنـد, برگرفته از تـوصيه هاى آسمانـى همسرانشان بـود كه نمايندگان امين الهى در زمين به شمار مى رفتند. از ايـن روى آنچه انجام مى دادند, به عنـوان سيره عملـى مـى تـواند بخشـى از حيات ديگر فرزندان را كه در هاله اى از بى خبرى و فراموشى قرار گرفته اند, روشـن سازد. ايـن اعمال كه از لحظه تـولد آغاز مى گشت, بارها تـوسط معصـوميـن: بيان شده اند اما از دوران هر يك تنها مواردى خاص نقل شده است. درباره نجمه كه چگـونه دو فرزندش را پرورش داد, نيز اخبارى بر جاى مانده است كه البته با توجه به خفقان حاكـم بديهى است در حداقل ممكـن باشد. اما با اين فرض كه شخصيت, معنويت و تقواى نجمه خاتون در طول ايـن مدت ثابت و استوار بـود, مـى توان اعمال و سيره وى را هنگام تـولد امام رضا(ع) نسبت به خـواهرش نيز گسترش داد. از جمله صفات پسنـديده اى كه نجمه همـواره به آن متخلق بـود, عبادت و مناجات با پروردگار است. وى آنچنان به عبادت عشق مى ورزيد كه حتـى مهر فرزند نيز نمى توانست از عبادت بازش دارد.
در آن ايام كه به فرزنـدش شير مـى داد, روزى به بستگانـش گفت: دايه اى بيابيـد كه مرا در شير دادن يارى كند.
زنان از ايـن خواهـش شگفت زده شدند و پرسيدند آيا شيرت كـم شده است؟ پاسخ شنيدند كه:
((لا اكذب والله ما نقص الدر ولكـن على ورد مـن صلاتى وتسبيحى و قد نقص منذ ولدت.
)) به خدا سوگند كه دروغ نمى گويـم; ولى ذكرهايى در نماز و تسبيح داشتـم كه از زمان تولد فرزندم از آنها كم شده است.
چنين رفتارها و اعمالـى مـى تـوانست پاكيزه ترين و بهتريـن تاءثير را در فرزند بر جاى گذارد; چه كـودكـى كه جانـش به همـراه قطره قطـره شير مادر با اذكار الهى سيـراب مـى شـود, به والاتـريـن جـايگـاه معنـوى دست خـواهـد يـافت.
مقامهاى حضـرت معصـومه(س) كـودكـى كه اينچنيـن مراحل تكامل را پيمـود, آينـده اى درخشان نيز داشت.
فاطمه(س) با تكيه بـر چنيـن پشتوانه اى تـوانست به مراحل عالـى علـم و معرفت دست يابد و به يگانه دوران خويش مبدل شود.
در ايـن بخـش تنها به يكى از مراتب كمالى كه معصومه(س) به آنها دست يافت, اشاره مـى كنيـم و كمـالات ديگـر وى را به بخـش دوم مقـاله حـاضـر ارجـاع مـى دهيـــم.
1 ـ عالمه با گذشت ايام, فاطمه معصـومه(س) نيز دوران خردسالـى را پشت سر گذاشت. در ايـن سالها محل رشد فاطمه معصـومه(س) خاندانـى بـود كه او را با دريايى از علم و معرفت روبرو ساخت.
پدر, مادر و برادر كه هنگام تـولد فاطمه معصومه(س), جـوانى 25 ساله بـود, هر سه دست به دست هـم داده, محيط تـربيتـى وى را به مكـانـى بهشتـى مبـدل كـردنــد.
خبرى در برخـى كتب نقل شده است كه به خـوبـى نشان مـى دهد, فاطمه معصـومه(س) زير نظر خانـواده در كـوتاهتريـن مدت ممكـن مسير رشد در علـوم را نيز پيمـود و از كمالات روحى و معنـوى بهره هاى فراوانى از پدر, مادر و برادر برد. از ايـن روى در دوران كودكى به راحتى مى تـوانست جوابگوى سوالهاى فقهى و دينى مردم باشد و هميـن امر كه نجمه فرزندش معصـومه(س) را همانند امام رضا(ع) پرورش داده است و هر آنچه درباره فاطمه در روايات نيامـده را مـى تـوان با عنايت به اخبار مـربـوط به امام رضا(ع) دريافت. يكـى از ايـن دست روايات را حاج سيـد نصـرالله مستنبط به نقل از كتاب ((كشف اللئالـى)) اينگـونه ذكر مـى كند:
روزى گروهـى از شيعيان وارد مـدينه شدند تا سـوالهاى خـود را از امام موسى(ع) بپرسند. ايـن كار روش معمـول در تمام بلاد اسلامى بـود كه ساليانه يا در اوقات مشخص از سال گروهى را راهـى مـى كردند تا سـوالهاى دينـى, وظايف شـرعى و وجـوهات را نزد امام ببـرنـد. آن سـال نيز چنيـن كاروانـى از يكـى از شهرها به مدينه آمده بـود. كاروان پـس از ورود به مدينه به سوى خانه امام راه افتادند به ايـن اميد كه هم سوالات خود را بپرسند و هـم ديدار حضرت نصيبشان شود. هر چه نزديكتر مى شدنـد, شـوق ديدار افزونتر مـى شـد; تا اينكه جلـوى در خانه حضرت رسيدند. در زدند و اجازه ورود خـواستند; به آنان اطلاع دادند كه امام در مسافرت است. اندوه فـراوان از اينكه نه امام را ديـده انـد و نه پاسخ بـراى سـوالات خـوديافته اند, رنج سفر را دوچندان كرد.
هر چنـد دلشان نمى خواست, ولى بايد خداحافظى مى كردند و ايـن كار را هم كردند. اسباب و اثاث خود را جمع كرده, عزم بازگشت نمـودند. هـواى مـدينه سـوزان بـود و اينك براى كاروان ناكام سوزانتر مى نمود. گويى پاهايشان از آن خودشان نبـود. دختركى شيريـن زبان و خـوش سيما از منزل امام سكوت سنگيـن كاروانيان را در هـم شكست. او سوالها را از آنان گـرفت و با دقت تمام پـاسخ يكـايك نامه ها را نـوشت و نامه ها را دوبـاره به آنان بازگـردانـد. مردان بزرگ كاروان كه شايـد هفتاد سال از عمـرشان را در ايـن درگاه به مريدى گذرانده بودند, هرگز چنيـن صحنه اى را به ياد نداشتند, كودكى هشت يا نه ساله چگـونه مى تـوانست جـواب سـوالهاى فقهى را بدهد! آنان در دل مى گفتند:
جواب ايـن سوالها اگر آسان بـود, همان علماى شهر مى دادند. سوالها اينقدر پيچيده بـود كه مـا نزد امـام آورديـم. سبحـان الله عجب خـانـدان پـاكيزه اى.
شيعيان خسته از سفر ايـن بار با خـوشحالى خاطره اى شگفت كه خستگـى سفر از يادشان برده بـود, از اهل بيت خداحافظى كردند و در ميان نسيـم لطيفى كه از جانب مسجد پيامبر(ص) مـى وزيـد, آن خانه را ترك كردنـد. خانه اى كه مـدتـى پيامبـر(ص) در آن زندگـى كرده بود و هنـوز خاطره حضـورش براى اهل خانه و مردم مـدينه زنـده بـود.
شيعيان كم كـم از مـدينه خارج شـدنـد. مردى, از فاصله دور سـوارى را ديد, او را شناخت او امام مـوسـى بـن جعفر(ع) بـود. وقتـى نزديكتر رفتند سيماى امام را همه كاروانيان شناختند بـى درنگ پياده شـدند و شتابان نزد ايشان رفتنـد. خاطره دخترك ذهـن همه را به خود مشغول كرده بود. به ايـن جهت در لحظات اوليه برخورد با امام داستان خـود را با شـور و شادى تمام بازگـو كـردنـد و دستخط دختـرك را هـم نشان دادند. امام تا نامه را گشود, سيمايـش از شادى شكفته شد. لبخند مليحى بر لبانـش نقش بست, صورتـش را به سوى شيعيانش را برگرداند و با همان لبخند آسمانى سه بار فرمود: ((فداها ابوها)):
پدرش به فدايش.
ايـن روايت بر تسلط فاطمه معصـومه(س) دختر خردسال موسى بـن جعفر به مسائل سخت ولاينحل فقهى و دينى اشاره دارد.
دربـاره سنـد روايـات علـى اكبـر مهدى پـور مـى نـويسـد:
ايـن داستان جالب و پـر ارج را مـرحـوم ((مستنبط)) از كتاب ((كشف اللئالـى)); تاءليف دانشمند نامـى شيعه در قرن نهم; ابـن العرندس; متـوفاى حدود 840 ه'. ق نقل فرموده است. ايـن كتاب به طبع نرسيده و نسخه خطى آن در كتابخانه شـوشتريهاى نجف اشـرف است كه مـا دستـرسـى به آن نـداريـم.
البته عوامل ديگرى در رشـد شخصيت فاطمه معصـومه(س) مـوثـر بـوده است كه از جمله آنها اوضاع سياسـى عصر پدر و برادر است. در دورانـى كه پـدر به شهادت رسيـد و منصب ولايت به برادرش على بـن موسى الرضا(ع) تفـويض شد. اختلاف بيـن برادران ديگر به شـدت قـوت گـرفت و آنان بـرخـى بـا گستاخـى تمام در مقابل بـرادر ايستادنـد. برادرانى كه از مادران ديگر بـودند. اما فاطمه معصـومه(س) در بين ايـن كشاكشهاى تفرقه برانگيز هرگز از موضع دفاع از ولايت رضـوى, عقب ننشست, بلكه از شدت علاقه به بـرادر, در پـى آن حضـرت روانه ايـران مـى شـود.

دورنمـايـى از تـربيت و پـرورش فـاطمه معصـومه(س)

بانـوى برتر فاطمه معصـومه(س) از جهت شخصيت فردى و كمالات روحـى در بيـن فرزندان موسى بن جعفر(ع) بعد از برادرش, على بـن مـوسى الرضا(ع) در والاتريـن رتبه جاى دارد. ايـن در حالى است كه بنا بـر مستندات رجالـى فرزنـدان دختـر امام كاظم(ع) حداقل هجده تـن بوده اند و فاطمه در بين ايـن همه بانـوى مكرمه سرآمد بـوده است.
حاج شيخ عباس قمى آنگاه كه از دختران مـوسـى بـن جعفر(ع) سخـن مـى گـويد, درباره فاطمه معصـومه(س) مى نـويسد: ((بر حسب آنچه به ما رسيده, افضل آنها سيده جليله معظمه; فـاطمه بنت امـام مـوسـى(ع) معروف به حضـرت معصـومه است)).
اما شيخ محمد تقـى تسترى در ((قامـوس الرجال)) پا را فراتر مى نهد و فضيلت وى را نه تنها در بيـن دختران; بلكه پسران حضرت غير از امام رضا(ع) بى نظير مى داند و مـى نـويسـد: ((در ميان فـرزنـدان امام كاظم(ع) با آن همه كثـرتشان, بعد از امام رضـا(ع), كسـى هـم شـاءن حضـرت معصـومه(س) نيست)).
بى گمان ايـن نحـوه اظهارنظرها و نگرش به شخصيت فاطمه دختر مـوسى بـن جعفر(ع) بر برداشتهايـى استـوار است كه از متـن روايات وارده از ائمه: به دست آمـده است; رواياتـى كه مقامهايى را براى فاطمه معصـومه(س) برشمرده اند مقامى كه نظير آن را براى ديگـر بـرادران و خـواهـران وى ذكر نكـرده انـد و به ايـن تـرتيب نام فاطمه معصـومه(س) را در شمار زنان برتر جهان قرار داده انـد. از ايـن روى لزوم تحقيق و تشريح پيرامون مراحل تربيت و مقامهاى معنوى و كمالات اخلاقى در حد ممكـن دو چندان مى شود.
دوران قبل از تـولـد (نقـش مادر در شكل دهـى به شخصيت فرزنـد) بـديهى است تاءثير شخصيت پدر و مادر در روح و جسـم فرزندان را نمى توان انكار كرد. ايـن ويژگى در وجـود فاطمه معصـومه(س) نيز بروز يافت. او از هر دو طرف (پدر و مادر) فضايلى را به ارث برد كه تنها برادرش; على بـن موسى الرضا(ع) آنها را به صورت كامل در خود جمع كرده بـود و به نظر مـى رسد بتـوان سر برترى شخصيت والاى فاطمه معصـومه(س) بر ديگر فرزندان حضرت مـوسى بـن جعفر(ع) را در هميـن نكته يافت كه فاطمه معصـومه(س) ماننـد بـرادرش از هر دو طرف پـدر و مادر پاكيزه تريـن خصال و ويژگيها را به ارث بـرد. البته بانـوان پاكيزه ديگرى نيز كه افتخار همسـرى مـوسـى بـن جعفـر(ع) را يافتند, به فراخور حال خـود قابل ستايشند; زيرا در شرايطـى به خانـدان امام كاظم(ع) پيـوستند كه وابستگـى به ايـن خاندان پيامدهاى احتمالى وخيمى را در پـى داشت و علاوه بر فشارهاى اجتماعى و سياسـى, فقر اقتصادى عادىترى روش حاكمان زمان عليه امـام كـاظم(ع) و خـانـدان پـرشمـارش بـود.
با ايـن همه گـويى ((نجمه)) ستاره زيباى بانـوان مـوسـى بـن جعفر است كه به سان پـرفروغتـريـن ستاره ها مـى درخشـد و به راستـى كه تمام فـروغش را به دو پاكيزه گـوهـرش, علـى بـن مـوسـى الـرضـا(ع) و فـاطمه معصـومه(س) منتقل كـرد.
مطالعه سيره ائمه گـواهـى مـى دهد كه طهارت و پاكـى مادر شرط اساسـى براى گزينـش مادران امامان بوده است و سعادتـى كه نصيب فاطمه معصـومه(س) شـد ايـن بـود كه مادرش, مادر علـى بـن مـوسـى الرضا(ع) نيز بـود. لذا از هر نـوع آلـودگـى در هر اندازه اش به دور ماند. البته ايـن به معناى تاءثير نداشتـن تلاش و كوشـش و تقواى الهى در وجـود فاطمه معصـومه(س) نيست, بلكه علاوه بر همه شايستگـى هاى فردى كه در وجود خويـش به وجود آورده بود, از ايـن عوامل نيز به عنوان مكمل و پشتوانه ترقى و تكامل معنوى, اخلاقى و علمى سود مى برد.
به نظر مى رسد براى پى بردن به نقـش نجمه خاتـون در تربيت فاطمه معصـومه(س) كافى است به شيوه انتخاب همسر از سـوى امامان خصوصا اميرمومنان(ع) تـوجه كنيـم; كه به برادرش عقيل فرمـود: ((انظر الـى امراءه قـدرتها الفحـوله مـن العرب لاتزوجها فتلد لى غلاما فارسا.
فقـال له تزوج بـام البنيـن الكلابيه, فـانه ليـس فـى العرب اشجع مـن آبـائها)). بـرايـم زنـى از بانـوان شجاع عرب انتخاب كـن كه فـرزنـدى دلير به دنيا آورد. در جواب گفت با ام البنيـن كلابيه ازدواج كـن كه در عرب شجاعتر از پدرانش نيست.
حاصل ايـن ازدواج تـولـد چهار فرزند به سان شير در شجاعت بـود كه تا لحظه آخر كنار امام حسيـن بـن علـى عليهما السلام ماندند و جان خـويـش را نثار نمـودند. مادر فاطمه معصـومه(س) نيز در روزگار خـود بهترين زنان بـود. از هميـن روى و بر اساس روياى صادقانه اى كه حميده مادر امام كاظم(ع) ديده بـود, نجمه را به عقـد امام كاظم در آورد.
حميـده خـود بـارهـا به امـام كـاظم(ع) دربـاره نجمه سفـارش مـى كـرد و مــى گفت: پسـرم! نجمه بـانـويـى است كه هـرگز بهتـر از او نـديده ام.
اين چنيـن شخصيتى قابليت داشت, بذر آسمانى را در جان پاكـش پرورش دهد. چه گاه بذرهاى مـردان صالح در مزبله هاى زنان ناشايست رشـد مـى يابنـد و دنيايـى را با اعمال ننگيـن خـويـش به تباهى مـى كشانند, اما جان پاك نجمه, بيست و پنج سال قبل امام رضا(ع) را بـا شـرايط ويژه اى كه طبيعتا مـى تـوانست آثار خـود را در تـولـد فـاطمه(س) نيز بـر جـاى گذارد, به دنيـا آورده بـود.
نجمه از تـولد رضا(ع) اينگـونه ياد مـى كرد: وقتـى به فرزندم رضا(ع) حامله شـدم, سنگينى حمل را احساس نمى كردم. هر وقت مى خـوابيدم, صداى تسبيح و تهليل و تحميد از درون رحـم به گـوشـم مى رسيد. از شنيدن صدا بيمناك مى شدم, بطـورى كه از خـواب مى پـريدم, اما تا بيدار مى شدم, ديگر آن صـدا را نمـى شنيـدم. وقتـى متـولـد شـد, دستهايـش را بر زميـن گذاشت, سـر به سـوى آسمان بـرداشت و لبهايـش را تكان داد.
همسرم, موسـى كاظم(ع) وقتـى وارد شـد فرمـود: اى نجمه كرامت پروردگارت گـوارايت باد.
نكته جالب اينكه بعد از تولـد رضا(ع) به نجمه خاتـون لقب طاهره دادنـد كه بـى شك بـراى مـولـود بعدى يعنـى معصـومه(س) مـى تـوانست مـوثـر بـاشـد.
نطفه ايـن روايت به آسمانى بودن انعقاد ائمه اشاره دارد كه آسمانى بـودن جايگاه پاك را نيز مـى طلبـد, تا در دوران قبل از تـولـد علاوه بـر خصلتهاى كامل پـدر, خصـوصيات پاك مادرى را نيز به وى منتقل كند و لذا ادعاى گزافى نيست كه بگـوييـم اگر على بـن موسى الرضا(ع) آينه تمام نماى امام كاظم(ع) بـود, فاطمه معصـومه(س) نيز جلـوه اى تـام و كـامل از سيمـاى پـرفـروغ مـادرش نجمه است.
پـاسخ به يك شبهه مـرورى بـر روايات نشان مـى دهـد كه هنگام ورود مادران ائمه كه غالبا از كشـورهاى غير اسلامى بـودند, ذهنيتـى وجـود داشت مبنى بر اينكه چنيـن زنانـى كه سالها در ديار كفر بـوده انـد و جانشان با آييـن كفـر سيراب شـده است, چگـونه مـى تـوانند قابليت پرورش كـودكانـى را داشته باشند كه نماينده آييـن پاك تشيع انـد!! البته هـر يك از ائمه به منـاسبتـى به ايـن پـرسشهاى نـاگفته پــاسخ گفته اند. علـى(ع) درباره شهربانـو فرمـود: يا اباعبدالله لتلدن لك منها خير اهل الارض. اى اباعبدالله براى تو از اين زن بهترين اهل زميـن متـولد مى شود. و بـر اسـاس روياى صادقه مژده ازدواج شهربـانـو را از پيامبـر دريافت كـرد.
امام صادق(ع) درباره حميده فرمود:
حميده مصفاه من الادناس لسبيله الذهب.
مـازالت الاملاك تحـرسها حتـى اديت الـى كـرامه مـن الله لـى و الحجه مـن بعدى. حميده مانند شمـش طلاى خالص از ناپاكى ها و ناخالصـى ها پاك است به خاطر كرامتـى كه خـدا نسبت به مـن و حجت پـس از مـن عنـايت فـرمــود.
فـرشتگـان او را همـواره نگهدارى كـردنـد تـا به مـن رسيـد. رسـول خـدا(ص) در باره مادر امام جـواد(ع) فـرمـود: ((بابـى ابـن خيـره الاماء النوبيه الطيبه.)) پدرم به فداى پسر برتريـن كنيزان كه از اهالـى نـوبه و پاك سـرشت است. در روايت اخير صريحا فرزنـد به مادر نسبت داده شـده است كه بـر صـدق ادعاى ما گواهى مى دهد.
امام رضا(ع) درباره اش فرمـود: ((قـد خلقت طاهره مطهره.)) مادر ايـن پسـر پاكيزه آفريده شده است.
امام جواد درباره سمانه فرمود:
((ان اسمها سمانه وانها امه عارفه بحقى و هى مـن الجنه لا يقربها الشيطان مارد ولاينالها كيـد جبار عنيـد و هـى كانت بعيـن الله التـى لاتنام ولاتخلف عن امهات الصديقين والصالحيـن.)) نامـش سمانه و بانويى است كه حق مرا مى شناسد. از بانوان بهشت است.
شيطان سركـش به او نزديك نمى شـود و نيرنگ طاغوت كينه تـوز در او نفـوذ نمـى كنـد. همواره مـورد لطف و مراقبت چشـم بيدار خـدا و از مادران صديقان و صالحان چيزى كم ندارد.
امام هادى(ع) درباره ((سليل)) فرمود:
((سليل, مسلـول مـن الافات والعاهات والارجاس و الادناس.)) سليل از هر آفت و نقص و پليـدى و نـاپـاكـى بيـرون كشيـده شـده است.
نـرجـس مادر امام زمان(عج) كه اسلام را در عالـم رويا پذيرفت و امام هادى(ع) باز فرزند را به او نسبت داد و فرمـود: مژده باد تـو را به فرزنـدى كه سراسر جهان را بـا نـور حكمتـش پـر از عدل و داد كند ...
اين طيف از روايات به صراحت نشان مـى دهد كه ائمه طاهرين چنيـن سـوال طرح شـده اى را پاسخ گفته اند.
حميده نيز چنيـن ذهنيتى را جـواب داد و فرمـود: هرگز بانـويى بهتر از او (نجمه) نديده ام.
البته در مقام اثبات نيز چنين اتفاقى بعدها روى داد و برخـى محققان هميـن شبهات را درباره مادر امام زين العابديـن(ع) مطرح كردند و حتـى با تـوجه به شبهه اصل ازدواج امام حسيـن(ع) با شهربانو را رد كردند. غافل از اينكه در صورت صحت ادعاى آنـان بـايـد صحت ازدواج مادران غالب ائمه از جمله امـام زمـان را انكـار كـرد.
به هـر حال قبل از دوران تـولـد شخصيت نجمه كه از تـولـد امام رضا(ع) تا تـولـد معصومه(س) بيست و پنج سال به درازا كشيد, تـوانست آثار عميق خـود را در فاطمه معصومه(س) بر جاى گذارد و او را در بين دختران و حتى تمام پسران غير از على بـن موسى الرضا(ع) سرآمد كند.
بعد از تولد اعمالـى كه عمـوم بانـوان اهل بيت: هنگام تـولـد و پـس از آن بـراى كـودكانشان انجام مـى دادنـد, برگرفته از تـوصيه هاى آسمانـى همسرانشان بـود كه نمايندگان امين الهى در زمين به شمار مى رفتند. از ايـن روى آنچه انجام مى دادند, به عنـوان سيره عملـى مـى تـواند بخشـى از حيات ديگر فرزندان را كه در هاله اى از بى خبرى و فراموشى قرار گرفته اند, روشـن سازد. ايـن اعمال كه از لحظه تـولد آغاز مى گشت, بارها تـوسط معصـوميـن: بيان شده اند اما از دوران هر يك تنها مواردى خاص نقل شده است. درباره نجمه كه چگـونه دو فرزندش را پرورش داد, نيز اخبارى بر جاى مانده است كه البته با توجه به خفقان حاكـم بديهى است در حداقل ممكـن باشد. اما با اين فرض كه شخصيت, معنويت و تقواى نجمه خاتون در طول ايـن مدت ثابت و استوار بـود, مـى توان اعمال و سيره وى را هنگام تـولد امام رضا(ع) نسبت به خـواهرش نيز گسترش داد. از جمله صفات پسنـديده اى كه نجمه همـواره به آن متخلق بـود, عبادت و مناجات با پروردگار است. وى آنچنان به عبادت عشق مى ورزيد كه حتـى مهر فرزند نيز نمى توانست از عبادت بازش دارد.
در آن ايام كه به فرزنـدش شير مـى داد, روزى به بستگانـش گفت: دايه اى بيابيـد كه مرا در شير دادن يارى كند.
زنان از ايـن خواهـش شگفت زده شدند و پرسيدند آيا شيرت كـم شده است؟ پاسخ شنيدند كه:
((لا اكذب والله ما نقص الدر ولكـن على ورد مـن صلاتى وتسبيحى و قد نقص منذ ولدت.
)) به خدا سوگند كه دروغ نمى گويـم; ولى ذكرهايى در نماز و تسبيح داشتـم كه از زمان تولد فرزندم از آنها كم شده است.
چنين رفتارها و اعمالـى مـى تـوانست پاكيزه ترين و بهتريـن تاءثير را در فرزند بر جاى گذارد; چه كـودكـى كه جانـش به همـراه قطره قطـره شير مادر با اذكار الهى سيـراب مـى شـود, به والاتـريـن جـايگـاه معنـوى دست خـواهـد يـافت.
مقامهاى حضـرت معصـومه(س) كـودكـى كه اينچنيـن مراحل تكامل را پيمـود, آينـده اى درخشان نيز داشت.
فاطمه(س) با تكيه بـر چنيـن پشتوانه اى تـوانست به مراحل عالـى علـم و معرفت دست يابد و به يگانه دوران خويش مبدل شود.
در ايـن بخـش تنها به يكى از مراتب كمالى كه معصومه(س) به آنها دست يافت, اشاره مـى كنيـم و كمـالات ديگـر وى را به بخـش دوم مقـاله حـاضـر ارجـاع مـى دهيـــم.
1 ـ عالمه با گذشت ايام, فاطمه معصـومه(س) نيز دوران خردسالـى را پشت سر گذاشت. در ايـن سالها محل رشد فاطمه معصـومه(س) خاندانـى بـود كه او را با دريايى از علم و معرفت روبرو ساخت.
پدر, مادر و برادر كه هنگام تـولد فاطمه معصومه(س), جـوانى 25 ساله بـود, هر سه دست به دست هـم داده, محيط تـربيتـى وى را به مكـانـى بهشتـى مبـدل كـردنــد.
خبرى در برخـى كتب نقل شده است كه به خـوبـى نشان مـى دهد, فاطمه معصـومه(س) زير نظر خانـواده در كـوتاهتريـن مدت ممكـن مسير رشد در علـوم را نيز پيمـود و از كمالات روحى و معنـوى بهره هاى فراوانى از پدر, مادر و برادر برد. از ايـن روى در دوران كودكى به راحتى مى تـوانست جوابگوى سوالهاى فقهى و دينى مردم باشد و هميـن امر كه نجمه فرزندش معصـومه(س) را همانند امام رضا(ع) پرورش داده است و هر آنچه درباره فاطمه در روايات نيامـده را مـى تـوان با عنايت به اخبار مـربـوط به امام رضا(ع) دريافت. يكـى از ايـن دست روايات را حاج سيـد نصـرالله مستنبط به نقل از كتاب ((كشف اللئالـى)) اينگـونه ذكر مـى كند:
روزى گروهـى از شيعيان وارد مـدينه شدند تا سـوالهاى خـود را از امام موسى(ع) بپرسند. ايـن كار روش معمـول در تمام بلاد اسلامى بـود كه ساليانه يا در اوقات مشخص از سال گروهى را راهـى مـى كردند تا سـوالهاى دينـى, وظايف شـرعى و وجـوهات را نزد امام ببـرنـد. آن سـال نيز چنيـن كاروانـى از يكـى از شهرها به مدينه آمده بـود. كاروان پـس از ورود به مدينه به سوى خانه امام راه افتادند به ايـن اميد كه هم سوالات خود را بپرسند و هـم ديدار حضرت نصيبشان شود. هر چه نزديكتر مى شدنـد, شـوق ديدار افزونتر مـى شـد; تا اينكه جلـوى در خانه حضرت رسيدند. در زدند و اجازه ورود خـواستند; به آنان اطلاع دادند كه امام در مسافرت است. اندوه فـراوان از اينكه نه امام را ديـده انـد و نه پاسخ بـراى سـوالات خـوديافته اند, رنج سفر را دوچندان كرد.
هر چنـد دلشان نمى خواست, ولى بايد خداحافظى مى كردند و ايـن كار را هم كردند. اسباب و اثاث خود را جمع كرده, عزم بازگشت نمـودند. هـواى مـدينه سـوزان بـود و اينك براى كاروان ناكام سوزانتر مى نمود. گويى پاهايشان از آن خودشان نبـود. دختركى شيريـن زبان و خـوش سيما از منزل امام سكوت سنگيـن كاروانيان را در هـم شكست. او سوالها را از آنان گـرفت و با دقت تمام پـاسخ يكـايك نامه ها را نـوشت و نامه ها را دوبـاره به آنان بازگـردانـد. مردان بزرگ كاروان كه شايـد هفتاد سال از عمـرشان را در ايـن درگاه به مريدى گذرانده بودند, هرگز چنيـن صحنه اى را به ياد نداشتند, كودكى هشت يا نه ساله چگـونه مى تـوانست جـواب سـوالهاى فقهى را بدهد! آنان در دل مى گفتند:
جواب ايـن سوالها اگر آسان بـود, همان علماى شهر مى دادند. سوالها اينقدر پيچيده بـود كه مـا نزد امـام آورديـم. سبحـان الله عجب خـانـدان پـاكيزه اى.
شيعيان خسته از سفر ايـن بار با خـوشحالى خاطره اى شگفت كه خستگـى سفر از يادشان برده بـود, از اهل بيت خداحافظى كردند و در ميان نسيـم لطيفى كه از جانب مسجد پيامبر(ص) مـى وزيـد, آن خانه را ترك كردنـد. خانه اى كه مـدتـى پيامبـر(ص) در آن زندگـى كرده بود و هنـوز خاطره حضـورش براى اهل خانه و مردم مـدينه زنـده بـود.
شيعيان كم كـم از مـدينه خارج شـدنـد. مردى, از فاصله دور سـوارى را ديد, او را شناخت او امام مـوسـى بـن جعفر(ع) بـود. وقتـى نزديكتر رفتند سيماى امام را همه كاروانيان شناختند بـى درنگ پياده شـدند و شتابان نزد ايشان رفتنـد. خاطره دخترك ذهـن همه را به خود مشغول كرده بود. به ايـن جهت در لحظات اوليه برخورد با امام داستان خـود را با شـور و شادى تمام بازگـو كـردنـد و دستخط دختـرك را هـم نشان دادند. امام تا نامه را گشود, سيمايـش از شادى شكفته شد. لبخند مليحى بر لبانـش نقش بست, صورتـش را به سوى شيعيانش را برگرداند و با همان لبخند آسمانى سه بار فرمود: ((فداها ابوها)):
پدرش به فدايش.
ايـن روايت بر تسلط فاطمه معصـومه(س) دختر خردسال موسى بـن جعفر به مسائل سخت ولاينحل فقهى و دينى اشاره دارد.
دربـاره سنـد روايـات علـى اكبـر مهدى پـور مـى نـويسـد:
ايـن داستان جالب و پـر ارج را مـرحـوم ((مستنبط)) از كتاب ((كشف اللئالـى)); تاءليف دانشمند نامـى شيعه در قرن نهم; ابـن العرندس; متـوفاى حدود 840 ه'. ق نقل فرموده است. ايـن كتاب به طبع نرسيده و نسخه خطى آن در كتابخانه شـوشتريهاى نجف اشـرف است كه مـا دستـرسـى به آن نـداريـم.
البته عوامل ديگرى در رشـد شخصيت فاطمه معصـومه(س) مـوثـر بـوده است كه از جمله آنها اوضاع سياسـى عصر پدر و برادر است. در دورانـى كه پـدر به شهادت رسيـد و منصب ولايت به برادرش على بـن موسى الرضا(ع) تفـويض شد. اختلاف بيـن برادران ديگر به شـدت قـوت گـرفت و آنان بـرخـى بـا گستاخـى تمام در مقابل بـرادر ايستادنـد. برادرانى كه از مادران ديگر بـودند. اما فاطمه معصـومه(س) در بين ايـن كشاكشهاى تفرقه برانگيز هرگز از موضع دفاع از ولايت رضـوى, عقب ننشست, بلكه از شدت علاقه به بـرادر, در پـى آن حضـرت روانه ايـران مـى شـود.

ويژگيهاى حضرت معصومه (س)

 تعداد امامزادگان شـايسته تعظيـم و تجليل در ((دارالايمان قـم)) كه بـر فراز قبـور مطهرشان گنبـد و سايبان هست به چهارصـد نفـر مى رسد.
در ميان ايـن چهار صد اختر تابناكى كه در آسمان قـم نـورافشانى مـى كنند, ماه تابانـى كه همه آنها را تحت الشعاع انـوار درخشان خـود قـرار داده, تـربت پـاك شفيعه محشـر, كـــــــريمه اهل بيت پيمبر(عليهم السلام), دخت گرامى موسى بـن جعفر, حضرت معصـومه(س) مى باشد.
پژوهشگر معاصر, علامه بزرگـوار, حاج محمدتقى تسترى, مولف قامـوس الرجال مى نويسد:
((درميان فرزنـدان امام كاظم(ع) با آن همه كثرتشان بعد از امام رضا(ع), كسـى همسنگ حضرت معصـومه(س) نمـى باشد.)) محـدث گرانقدر حـاج شيخ عبـاس قمـى به هنگام بحث از دختـران حضـرت مـوسـى بـن جعفر(ع), مى نويسد:
((بـرحسب آنچه به مارسيده, افضل آنها سيـده جليله معظمه, فاطمه بنت امام مـوسـى(ع), معروف به حضـرت معصـومه(س) است.)) بـررسـى شخصيت بـرجسته و فضايل گستـرده حضـرت معصـومه(س) در ايـن صفحات نمى گنجد. در ايـن نـوشته به برخـى از ويژگيهاى آن خاتـون دوسرا اشاره مى كنيم:
  

1 ـ شفاعت گسترده

بالاتريـن جايگاه شفاعت, از آن رسـول گرامى اسلام است كه در قرآن كريـم از آن به ((مقام محمود)) تعبير شده است. و گستردگى آن با جمله بلند: (ولسـوف يعتيك ربك فتـرضـى) بيان گرديـده است. همانا دو تـن از بانـوان خاندان رسـول مكرم شفاعت گسترده اى دارند كه بسيار وسيع و جهان شمـول است و مـى تـوانـد همه اهالـى محشـر را فـراگيـرد:
1 ـ خـاتـون محشـر, صـديقه اطهر, حضـرت فاطمه زهـرا ـ سلام الله عليهاـ. 2 ـ شفيعه روزجزا, حضـرت فـاطمه معصـومه(س).
در مورد شفاعت گسترده حضرت زهرا ـ سلام الله عليهاـ هميـن بس كه شفـاعت, مهريه آن حضـرت است و به هنگـام ازدواج پيك وحـى طـاقه ابريشمـى از جانب پروردگار آورد كه در آن, جمله ((خداوند مهريه فاطمه زهرا را شفاعت گنهكاران از امت محمـد(ص) قـرار داد.)) با كلك تقدير نقش بسته بود.
ايـن حـديث از طـريق اهل سنت نيز آمده است.
بعد از فاطمه زهـرا ـ سلام الله عليهاـ از جهت گستـردگـى شفاعت, هيچ كـس ـ و حد اقل هيچ بانـويى ـ به شفيعه محشر, حضرت معصـومه دخت مـوسـى بـن جعفر ـ سلام الله عليها ـ نمى رسد, كه امام به حق ناطق, حضـرت جعفـر صادق(ع) در ايـن رابطه مـى فـرمايـد: ((تدخل بشفـاعتها شيعتنـاالجنه باجمعهم)):
((بـا شفـاعت او همه شيعيـان مـا وارد بهشت مـى شـوند.))

2 ـ عصمت

بـر اسـاس روايتـى كه مـرحـوم سپهر در ((ناسخ)) از امام رضا(ع) روايت كـرده, لقب ((معصـومه)) را به حضـرت معصـومه, امام هشتـم اعطـا كـرده انـد. طبق ايـن روايت امـام رضـا(ع) فـرمود:
((من زار المعصومه بقـم كمـن زارنى)) ((هركس حضرت معصومه را در قـم زيارت كند, همانند كسى است كه مرا زيارت كرده باشد.)) ايـن روايت را مـرحـوم محلاتـى نيز به هميـن تعبيـر نقل كـــرده است.
با تـوجه به ايـن كه عصمت به چهارده معصـوم(عليهم السلام) منحصر نيست, بلكه همه پيامبـران, امامـان و فـرشتگـان معصـوم هستنـد.
و علت اشتهار حضـرت رسـول اكـرم, فـاطمه زهـرا و امامـان(عليهم السلام) به ((چهارده معصوم)) آن است كه آنها علاوه بر مصـونيت از گناهان صغيره و كبيره, از ((ترك اولـى)) نيز كه منافات با عصمت ندارد, پاك و مبرا بودند.
مرحوم مقرم در كتابهاى ارزشمند:
((العباس)) و ((علـى الاكبـر)) دلائل عصمت حضرت ابـوالفضل و حضرت علـى اكبر(عليهماالسلام) را بر شمرده است. و مرحـوم نقـدى در كتاب ((زينب الكبـرى)) از عصمت حضـرت زينب ـ سلام الله عليهاـ سخـــن گفته است. و مولف ((كريمه اهلبيت)) شـواهد عصمت حضرت معصومه(س) را بازگو نموده است.
و با تـوجه به ايـن كه حضرت معصـومه(س) نام شـريفشان ((فاطمه)) است و در حال حيات به ((معصـومه)) ملقب نبـودند, تعبير امام(ع) دقيقا به معناى اثبـات عصمت است, زيـرا بـر اسـاس قاعده معروف:
((تعليق حكـم به وصف مشعر بـر عليت است)) دلالت حـديث شـريف بـر عصمت آن بزرگـوار بـى تـرديـد خـواهـد بـود.


3 ـ فداها ابوها

آيت الله سيـد نصـرالله مستنبط از كتـاب ((كشف اللـاءلـى)) نقل فرمـوده كه روزى عده اى از شيعيان وارد مدينه شـدند و پرسشهايـى داشتند كه مى خـواستند از محضر امام كاظم(ع) بپرسند. امام(ع) در سفر بـودنـد, پـرسشهاى خـود را نـوشته به دودمان امامت تقـديـم نمـودند, چـون عزم سفر كردنـد بـراى پاسخ پرسشهاى خـود به منزل امام(ع) شرفياب شدند, امام كاظم(ع) مراجعت نفرموده بـود و آنها امكان توقف نداشتند, از ايـن رو حضرت معصومه(س) پاسخ آن پرسشها را نـوشتند و به آنها تسليـم نمـودنـد, آنها با مسرت فراوان از مدينه منـوره خارج شدند, در بيرون مدينه با امام كاظم(ع) مصادف شـدنـد و داستـان خـود را بـراى آن حضـرت شـرح دادند.
هنگامـى كه امام(ع) پرسشهاى آنان و پاسخهاى حضرت معصـومه(س) را ملاحظه كردند, سه بار فرمودند:
((فداها ابـوها)) ((پدرش به قربانـش باد.)) باتـوجه به ايـن كه حضرت معصـومه(س) به هنگام دستگيرى پـدر بزرگـوارش خردسال بـود, ايـن داستان از مقام بسيار والا و دانـش بسيار گستـرده آن حضـرت حكايت مى كند.
 

4 ـ بـارگـاه حضـرت معصـومه(س) تجليگـاه حضـرت زهـرا(س)

بر اساس روياى صادقه اى كه مرحـوم آيت الله مرعشـى نجفـى(ره) از پدر بزرگـوارش مرحـوم حاج سيدمحمـود مرعشى (متـوفاى 1338 ه' .) نقل مـى كردند, قبر شريف حضرت معصـومه(س) جلـوه گاه قبر گـم شـده مادر بزرگـوارش حضرت صـديقه طاهره ـ سلام الله عليهاـ مـى باشـد.
آن مرحوم در صدد بود كه به هر وسيله اى كه ممكـن باشد, محل دفـن حضـرت زهـرا ـ سلام الله عليهاـ را به دست آورد, به ايــن منظور ختـم مجربـى را آغاز مى كند و چهل شب آن را ادامه مـى دهد, تا در شب چهلـم به خـدمت حضـرت بـاقـر و يا حضـرت صـادق(عليهماالسلام) شـرفيـاب مـى شـود, امـام(ع) به ايشـان مـى فـرمـايد:
((عليك بكـريمه اهل البيت)) ((به دامـن كـريمه اهلبيت پنــــاه ببريد.)) عرض مى كند: بلـى مـن هـم اين ختـم را براى ايـن منظور گرفته ام كه قبر شريف بـى بـى را دقيقـا بـدانـم و به زيـارتـش بـروم.
امام(ع) فرمود: منظور مـن قبر شريف حضرت معصومه درقم مى باشد.)) سپس ادامه داد:
((براى مصالحـى خداوند اراده فرمـوده كه محل دفـن حضرت فاطمه ـ سلام الله عليهاـ همـواره مخفى بماند و لذا قبر حضرت معصـومه را تجليگاه قبرآن حضـرت قرار داده است. هر جلال و جبروتـى كه بـراى قبر شريف حضرت زهرا مقـدر بـود خـداوند متعال همان جلال و جبروت را بـر قبـر مطهر حضـرت معصـومه(س) قرار داده است.))
 

5 ـ پيشگوئى امام صادق(ع)

امام جعفر صادق(ع) در ضمـن حديث مشهورى كه پيرامون قداست قم به گـروهـى از اهـالـى رى بيـان كـردنـد, فـرمـودند:
((تقبض فيها امراءه هى مـن ولدى, واسمها فاطمه بنت مـوسى, تدخل بشفاعتها شيعتنا الجنه باءجمعهم)) ((بانـويى از فرزندان مـن به نام ((فاطمه)) دختر مـوسى, در آنجا رحلت مى كند, كه با شفاعت او همه شيعيان ما وارد بهشت مى شوند.)) راوى مى گويد: مـن ايـن حديث را هنگامـى از امام صادق(ع) شنيـدم كه حضرت مـوسـى بـن جعفر(ع) هنوز ديده به جهان نگشوده بود.
پيشگوئى امام صادق(ع) از ارتحال حضرت معصومه(س) در قـم پيـش از ولادت پدر بزرگـوارش بسيار حائز اهميت است و از مقام بسيار شامخ آن حضرت حكايت مى كند.
 

6 ـ رمز قداست قم

در احاديث فراوانى از قداست قـم سخـن رفته, تصـوير آن در آسمان چهارم به رسـول اكـرم(ص) ارائه شـده است.
اميرمـومنان(ع) به اهالى قـم درود فرستاده و از جاى پاى جبرئيل در آن سخـن گفته و امام صادق(ع) قم را حرم اهلبيت معرفى كرده و خاك آن را پاك و پاكيزه تعبير كرده است. امام كاظم(ع) قـم را عش آل محمد (آشيانه آل محمـد(ص)) ناميـده و يكـى از درهاى بهشت را از آن اهل قـم دانسته. امـام هادى(ع) اهل قـم را ((مغفـور لهم)) (آمـرزيـده) تعبير كرده و امام حسن عسكـرى(ع) از حسـن نيت آنها تمجيـد كـرده و بـا تعبيـرات بلنـدى اهالـى قـم را ستـوده است.
اينها و دهها حـديث ديگرى كه در قداست و شرافت قم و اهل قـم از پيشوايان معصوم به ما رسيده, فضيلت و عظمت اين سرزميـن را براى همگان روشـن مـى سازنـد, جز اين كه بايد ديد راز و رمز ايـن همه شرافت و قداست چيست؟
حديث فـوق كه پيرامون ارتحال حضرت معصـومه(س) به عنوان پيشگوئى از امام صادق(ع) نقل شـد, از راز و رمز آن پـرده بـر مـى دارد و روشـن مـى سازد كه ايـن همه فضيلت و شـرافت, از ريحانه پيامبـر, كـريمه اهلبيت, مهيـن بـانـوى اسلام, حضـرت معصـومه(س) ســرچشمه مـى گيرد, كه در اين سـرزميـن ديـده از جهان فرو بسته, گردو خاك ايـن سـرزميـن را تـوتيـاى ديـدگـان حـور و ملائك نمـــوده است.

 
7 ـ تنها خواهر امام هشتم

نجمه خاتـون همسـرگرامـى امام كاظم(ع) تنها دو فرزنـد در دامان خـود پـرورش داد و آنها عبـارتنـد از:
1 ـ خـورشيـد فـروزان امامت, حضـرت علـى بـن مـوسـى الـرضا(ع).
2 ـ مـاه تـابـان درج عصمت, حضـرت معصـومه(س).
محمد بـن جرير طبرى, دانشمند گرانمايه شيعه در قرن پنجـم هجرى, براين واقعيت تصريح نموده است.
مدت 25 سال تمام حضرت رضا(ع) تنها فرزند نجمه خاتـون بـود, پـس از يك ربع قـرن انتظار, سـرانجام ستاره اى تابـان از دامـن نجمه درخشيد كه هم سنگ امام هشتـم(ع) بود و امام(ع) توانست والاتريـن عواطف انبـاشته شـده در سـويـداى دلـش را بـر او نثـار كند.
بيـن حضرت معصـومه(س) و برادرش امام رضا(ع) عواطف سرشار و محبت زايـدالـوصفـى بـود كه قلـم از تـرسيم آن عاجز است.
در يكى از معجزات امام كاظم(ع) كه حضرت معصـومه نيز نقشى دارد, هنگامى كه مرد نصرانـى مى پرسـد: ((شما كه هستيد؟)) مـى فرمايـد: ((انا المعصومه اخت الرضا)) ((مـن معصـومه, خـواهر امام رضا(ع) مى باشم.)) ايـن تعبير از محبت سرشار آن حضرت به برادر بزرگوارش امام رضـا(ع) و از مبـاهات او به ايـن خـواهـر بـرادرى سـرچشمه مى گيرد.
 

8 ـ نامه دعوت

محبت و مودت ايـن خواهر و برادر در سطح بسيار بالا بود, به طورى كه مفارقت امام هشتـم(ع) براى حضرت معصـومه(س) بسيار سخت بـود, جدائى حضرت معصومه(س) نيز براى امام هشتـم(ع) قابل تحمل نبـود. و لذا پـس از استقـرار امام هشتـم(ع) در مـرو, نامه اى خطـاب به حضرت معصومه(س) مرقوم فرموده, آن را تـوسط غلام مورد اعتمادى به مدينه ارسال نمود.
جـالب تـوجه است كه حضـرت رضـا(ع) به غلام دستـور داد كه در هيچ منزلى توقف نكند, تا آن مرقومه را در اندك زمان ممكـن به مدينه منوره برساند.
حضرت معصـومه(ع) نيز به مجرد دريافت دست خط بـرادر, رخت سفر بست و خود را مهياى سفر نمود.
 

فضـائل و منـاقب و ويژگيهاى حضـرت معصـومه عليها السلام

از آنجا كه معرفت و شناخت ائمه طاهرين و اولياء دين مبيـن,همان شناخت فضائل و كمالات نفسانـى آن بزرگـواران است نه فقط آشنايـى اجمالـى بـا زنـدگينامه آنها, در اينجا بعد از بيان اجمالـى از زنـدگـى كريمه اهل بيت عليها السلام مـى پردازيـم به ذكر شمه اى از فضائل و مناقب آن حضرت:
 

شرافت خانوادگى

يكـى از عاليتـريـن فضائل آن حضـرت انتساب ايشان به بيت وحـى و رسالت و امامت است.
او ((بنت رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلـم)) و ((بنت ولى الله)) و ((اخت ولى الله)) و ((عمه ولـى الله)) است و ايـن امر خـود سـرچشمه ساير فضائل و كمالات معنـوى و روحانـى آن بزرگـوار مى باشد كه زندگـى در جـوار امامان معصـومى همچـون ((مـوسـى بـن جعفر)) و ((على بـن موسى الرضا)) عليهما السلام و بهره مند بـودن از تعاليـم عاليه آن رهبران راه نـور و سعادت, خـود عامل اساسى در تعالى روح و تكامل درجات علمـى و عملـى آن حضـرت بـوده است. بنابرايـن مى تـوان آن حضرت را الگو و نمودارى از فضائل اهل بيت عليهم السلام دانست.
 

عبادت آن حضرت

بنـا به تصـريح آئه كـريمه قـرآن, هـدف از خلقت انسـان چيزى جز عبادت و بندگـى خداوند متعال نيست كه: ((وما خلقت الجـن والانـس الا ليعبـدون)) (ذاريات, آيه 57) آنان كه به ايـن هدف پـى بردند در راه رسيدن به عاليترين مرتبه آن كه حصـول يقيـن و اطمينان و نفـس مطمئنه شدن است كه: ((واعبد ربك حتى ياتيك اليقيـن))(حجر, آيه 99) سر از پا نمى شناسند و بهتريـن ساعات زندگى خود را زمان عبادت و راز و نياز به درگاه ذات بى نياز مى دانند و در خلـوت شب سر بر آستان دوست مى نهند و راز دل با محبـوب خـويـش مى گـويند و عاشقانه با او به گفتگو مى نشينند و به ايـن آرزو زنده اند كه در حـال نماز و راز و نياز به ملاقات حق بشتـابنـد و مخاطب حضـرتـش قـرار گيـرنـد كه: ((يـا ايتها النفـس المطمئنه ارجعى الـى ربك راضيه مـرضيه)). (فجــر, آيه 28 - 27)
يكى از عاليتريـن نمونه هاى عبادت و بندگى خدا از خاندان ولايت و امـامت,كـريمه اهل بيت فـاطمه معصــومه عليها السلام است. او كه عبادت و شب زنده دارى هفده روزه اش در واپسيـن روزهاى عمر شريفش, گوشه اى از يك عمر عبـوديت و خضوع و خشـوع آن زاده عبد صالح خدا در برابـر ذات پاك الهى است و ايـن بيت النور(بيت النـور, همان حجره اى است كه آن حضرت در مدت اقامت هفده روزه اش در منزل مـوسى بـن الخزرج, در آنجا مشغول عبادت بود كه هم اكنون هم ايـن حجره در ميـدان مير, خيابان چهارمردان و در كنار مـدرسه ستيه برقرار است و مـورد تـوجه دوستـداران اهل بيت عليهم السلام مـى باشـد) و معبـد و محراب به يادگار مانده آن صفيه الله است كه - از بركات راز و نيـازهـاى شبـانه آن بضعه مـوسـى عليه السلام - تـا دامنه قيامت هدايتگر و الهام بخـش بندگان عاشق عبادت و ولايت مى باشد و چه خوش سروده اند اهل ذوق كه:
 
اين جايگاه كه آنـــقدر منـــور است
ايـن سجـده گاه دختر موسى بن جعفر است
 
و بـر سـر در آن مكـان مقـدس ايـن دو بيت به چشـم مـى خـورد كه:
 
شــده بنيــاد ايــن كـــاخ منـــور
به پـــاس دختــر موســـى بن جعفــر
عبــادتگــاه معصـــومه اســت اينجا
كـــز اينــجا قــم شرافت يافت ديگر
 
عالمه و محدثه اهل بيت عليهم السلام
در فرهنگ اسلامى محدثان راستيـن همـواره از حرمت و منزلت ويژه اى بـرخـوردار بـوده انـد; محـدثـان و راويـان در حفظ و حــراست از گنچينه هاى معارف و ارزشهاى دينـى و ذخاير گرانمايه مكتب تشيع و رشد و تعالى فرهنگ غنى اسلامى نقـش اول را داشته اندو حامل ودايع و امانتهاى گـرانقـدر الهى و رازدار اسـرار آل رسول بـوده انـد.
يكـى از والاتـريـن عناوينـى كه نشان دهنده بلنـدى مرتبه علـم و آشنايـى كريمه اهل بيت عليهم السلام با معارف بلنـد اسلام و مكتب حياتبخـش تشيع است; محدثه بـودن آن حضرت مى باشد كه بزرگان علـم حـديث بـدون هيچ درنگـى احاديث و روايات رسيـده از آن حضـرت را قبـول و به آن استناد مى نمايند چرا كه حضرتـش جز از افراد مورد وثـوق و اطمينان حديث نقل نمى كند و ما درجاى خود, نمونه هايى از اين روايات را ذكر خواهيم كرد.
 

او معصومه است

گرچه مقام عصمت از گناه و مصون بـودن از لغزشها ((در عيـن قدرت بـر خطـا)) مقامـى است خـاص انبياء عظام و اوصياء آنان به ويژه چهارده معصـوم پاك شيعه (عليهم السلام); ولى بـودند كسانى كه به دليل طاعت و بنـدگـى مخلصانه پروردگار و اطاعت و پيروى كامل از رهروان راه پاكـى و وارستگـى به درجه اى از تقـوى و طهارت روحـى رسيدند كه از معاصى و رذايل اخلاقى دور مانده و دامـن روح و جان خويش را از ناپاكى ها زدودند.
فـاطمه معصـومه(عليها السلام) كه خـود پـرورش يــافته مكتب ائمه طاهريـن عليهم السلام و يادگار صاحبان آيه تطهير است, نمونه عاليى از طهارت و پـاكـى است به حـدى كه خـاص و عام او را به عنـــوان معصـومه لقب داده انـد, چنـانچه حضـرت رضـا عليه السلام فـرمـود:
من زار المعصومه بقـم كمـن زارنى.(ناسخ التـواريخ, ج 7, ص 337)
يعنى: كسى كه ((فاطمه معصومه)) را در قـم زيارت كند مثل آن است كه مرا زيارت كرده باشـد. و در يكـى از فرازهاى زيارت دوم حضرت آمـده است كه: السلام عليك ايتها الطاهره الحميده البره الرشيده التقيه النقيه. (انوار المشعشعيـن,نـوشته شيخ محمد علـى قمـى,ص 211) ((سلام بر تـو اى پاكيزه و ستايـش شده, نيكـوكردار و هدايت شده,پرهيزگار وارسته)).
 

كريمه اهل بيت عليهم السلام

انسان در اثر عبادت و بندگـى خـداوند متعال مـى تـواند به جايـى بــرسـد كه مظهر اراده حق و واسطه فيض الهى گـردد; ايـن ثمــره عبـوديت و اطاعت كامل از ذات اقدس الهى است چنانچه خود در حديث قدسى مى فرمايد:يابـن آدم انا اقول للشىء:كـن فيكون, اطعنى فيما امرتك اجعلك تقـول للشىء: كـن فيكـون.(مستدرك الـوسائل, ج 2, ص 298) يعنى: ((فرزند آدم ... مرا اطاعت كـن تا تو را چنان نمايم كه (به عنـايت مـن) هـر آنچه را اراده كنـى همـان شـود)).
امام صادق عليه السلام هـم مـى فـرمايـد: العبـوديه جـوهره كنهها الـربـوبيه. (مصباح الشـريعه, باب 100, (نقل از ميزان الحكمه))
يعنى: بندگى خداوند گـوهرى است كه نهايت و باطـن آن فرمانروايى بر موجودات است.
اولياء خداوند متعال كه در راه بندگـى و اطاعت گـوى سبقت را از ديگران ربـوده و ايـن راه را خالصانه پيمـوده اند هـم در زندگـى پربركت خويـش و هـم بعد از آن, منشا كرامات و عناياتى بـوده اند كه آثار يك عمر اخلاص و وارستگـى آنها است. و از دير زمان آستان قـدس فاطمـى منشا هزاران كـرامت و عنايت ربانـى بـوده است و چه قلبهاى نـااميـدى كه سـرشـار از اميـد به فضل و كـرم الهى و چه دستهاى تهى كه سرشار از رحمت ربـوبـى و چه انسانهايـى بريده از همه جا و نااميد از همه كـس كه با دلـى شاد و روحـى پيـوسته به ابـديت از درگاه پـرفيض و كرم ايـن كـريمه اهل بيت عليهم السلام برگشته و براى خود زندگيى براساس ايمانى مستحكـم به ولاى اولياء حق, بنا نهادند.
اينها همه, نشانه بزرگـى عظمت روح آن بنده شايسته و پيـوسته به منبع فيض و كرم بى پايان خداى فياض و كريـم است. (نمونه هايى از كـرامـات آن بزرگـوار به زودى ذكـر خـواهـد شد.)

مقام شفاعت آن حضرت

شكـى نيست كه داشتـن حق شفـاعت و رسيـدن به ايـن مقـام عظيــم, شايستگـى لازم را مى طلبد چرا كه خداوند شفاعت كسانى را مـى پذيرد كه ماذون و مجاز از طـرف او باشنـد ((مـن ذاالذى يشفع عنـده الا باذنه)).(بقره, آيه 256) يعنـى: ((كيست كه نزد او شفاعت كند جز به فـرمان او)) و ايـن اذن به كسانـى داده مـى شـود كه به مرتبه عالى از قرب الهى و بندگـى خالصانه پروردگار رسيده باشند كه در راس آنها انبياء و ائمه معصـوميـن عليهم السلام هستنـد و بعد از آنها ايـن بندگان خالص حق و اولياء مقـرب درگاه خـداينـد كه هر كدام در حد مقام و درجه معنوى خـويـش شفاعت دارند ((از علماء و شهداء و فـرزنـدان شـايسته امـامـان معصوم عليهم السلام)).
از جمله كسانى كه به شفيعه بودنـش در روايات و آثار دينى تصريح شـده است, فـاطمه معصـومه عليها السلام است:
امام صادق عليه السلام مـى فرمايـد: تـدخل بشفاعتها شيعتـى الجنه باجمعهم.(سفينه البحار, ج 2, ص 376) يعنـى: به شفاعت او (فاطمه معصـومه) همه شيعيـانـم وارد بهشت خـواهنـد شـد.
و در زيارت آن حضرت به ((دستـور امام معصـوم عليه السلام)) گفته مى شود كه: يا فاطمه اشفعى لى فى الجنه. و ايـن خـود نشان دهنده شـان و مقـام بسيار عظيـم آن شفيعه روز جزا است چنانچه در فـراز ديگرى از زيارت مخصـوص آمده است كه: فان لك عندالله " شانا مـن الشان".(بحار, ج 102, ص 266) يعنى ايـن كه ما از تـو طلب شفاعت مى نماييم به خاطر ايـن است كه تو در محضر الهى شان و منزلت وصف ناپذيـر دارى, كه بـر خاك نشينان ايـن عالـم قابل تصـور نيست و تنها خـدا و پيـامبـر و اوصيـاء طـاهـرينـش بـر آن واقفند.