خوشحال ميشوم نظرات شما را در مورد شهدا بدانم

لطفا نظر بدهيد يا به اين آدرس ايميل بزنيد:

tt5_mail@yahoo.com

نامه دختر شهید ناصری به پدر

                   

                                                                 
 
 

بسم الله الرحمن الرحیم

نامه ای به پدر شهیدم محمد ناصر ناصری

بابا جان، باز سلام، ای پدر جان منم زهرایت، دختر کوچک تو، ای امید من ای شادی تنهایی من، به خدا این صدمین نامه بود، از چه رویی جوابم ندهی، یاد داری که دم رفتن تو، دامنت بگرفتم، من به تو می گفتم، پدر این بار مرو، پدر این بار مرو، من همان روز بله فهمیدم، سفرت طولانیست، از چه رو ای پدرم، تو به این چشم ترم هیچ توجه نکنی، به خدا خسته شدم، به خدا خسته شدم، به خدا قلب من آزرده شده، چند سال است که من منتظرم، هر صدایی که ز در می آید،  پابرهنه، همچو مرغی مجروح، سوی در تاخته ام، من و داداش رضا، بر سر عکس تو دعوا داریم، او فقط عکس تو را دیده پدر، با جمال تو سخن می گوید، مادرم از تو برایش گفته، او فقط بوی پدر را ز لباسش دارد، بس که پیراهن تو بوییده، بس که در حال دعا روی سجاده تو اشک فشان نالیده، طاقتش رفته دگر، پای او سست شده، دل او بشکسته، به خدا خسته شدیم، به خدا خسته شدیم، پدرم گر تو بیایی به خدا، من ز تو هیچ تقاضا نکنم، لحظه ای از پیشت، جای دیگر نروم، هرچه دستور دهی، من بلافاصله انجام دهم، همه دم بر رخ ماه و قدمت بوسه زنم، جان زهرا برگرد، جان زهرا برگرد، دائماً می گویم، مادرم، هر که رفته است سفر برگشته، پدر دوست من، پدر همسایه، پدران دیگر، پس چرا او سفرش طولانیست، او کجا رفته مگر، او که هرگز دل بی مهر نداشت، او که هر روز مرا می بوسید، او که می گفت برایش به خدا، دوری از ما سخت است، پس چرا دیر نمود، آری من می دانم، که چرا غمگین است، علت تأخیرش، من فقط می دانم، آخر آن موقع ها، حرف قرآن و خدا و دین بود، کربلا بود و هزاران عاشق، همه مسئولین، چون رجایی و بهشتی بودند، حرف یکرنگی بود، ظاهر و باطن افراد ز هم فرق نداشت، صحبت از تقوا بود، همه جا زیبا بود، خاک هم بوی شهادت می داد، جای رقص و آواز، همه جا صوت دعا می آمد، کوچه ها راست و مردم همه راست، همگی رو به خدا، همه خط ها روشن، خوب و خوانا بودند، حرف از ایمان بود، حرف از تقوا بود، اما امروز پدر، درد دل بسیار است، همه ی آنچه به من می گفتی، رنگ دیگر دارد، یا بسی کمرنگ است، من که می ترسم تنها به خیابان بروم، مادرم می ترسد، او به من می گوید، در خیابان خطر است، بر سر بعضی ها، چادری پیدا نیست، مویشان بیرون است، همه عینک دارند، به نظر می آید، چشمشان معیوب است، راهشان پیدا نیست، خط کج گشته هنر، بی هنر ها همگی خوب و هنرمند شدند، کج روی محبوب است، در مجالس و سخنرا نی ها، جای زیبای شهیدان خالی است، یا اگر هست از آن بوی ریا می آید، نامهای شهدا سر از روی اماکن همه بر می دارند، از دل غمزده ما همگی بی خبرند، یا نه بهتر گویم، بر روی اشک یتیمان شهید، جنگ شادی دارند، سرقت مال عمومی هنر است، حرف از آزادی است، حرف از رابطه با آمریکاست، آری من می دانم، علت غصه و اندوه تو بابا این است، پدرم من این بار، می نویسم که اگر بازگشتن ز برایت سخت است، ما بیاییم برت، تو فقط آدرست را بنویس، در کجا منزل توست، مادرم می داند، او به من می گوید، پدرت پیش خداست، در بهشتی زیبا، با همه همسفرانش آنجاست، خانه اش هم زیباست، حضرت خامنه ای هم می گفت، دخترم غصه نخور، پدرت خندان است، دوستت می دارد، تو اگر گریه کنی، پدرت هم به خدا می گرید، همه شب لحظه ی خواب، پدرت می آید، صورتت می بوسد، دست بر روی سرت می کشد او، من از آن لحظه دگر، شاد و خوشحال شدم، از خدا می خواهم، تا که جان در تنم است، تا حیاتی باقی است، رهبرم چون پدری بر سر من زنده بود، چهره زیبایش، چون جمال مه تو، شاد و پرخنده بود، من به تو قول دهم، که دگر از این پس، این همه اشک غم از دیده نریزم بابا، همچو مادر دیگر، از فراق رویت، نیمه شب نوحه و زاری نکنم، تو فقط ای پدرم، از خدایت بطلب، که من و مادر واین امت اسلامی ما، همگی چون تو پدر، راه ما راه شهیدان باشد، دائماً بر سر ما، سایه رهبر و قرآن باشد، پدرم خندان باش، من به تو مفتخرم، من به تو مفتخرم. 

شعر

از زير ريسه هاي فراوان گذشتم و

نزديك بود بوي رياشان كرم كند

برپرده ها دروغ نوشته "بيا...بيا"

اي كاش منجي ابدي باورم كند

 

رونق گرفته گر چه به نامت ، دوباره اين

بازارهاي بي غزلي ، بي ترانگي

آقا ، سفر دراز  شده    توشه اي  بيار

يك ذوالفقار ،‌ يك چمدان بمب خانگي

 

هر چند شهر ساكت غمگين به ياد

روشن شده دوباره به نور چراغ ها

آقا ، نشسته اند خبردارشان كنند

بر سيم هاي خائن رنگين كلاغ ها

 

آقا ، براي آمدنت نقشه چيده اند

جايت معين است ، ميان حصارها

اين مردمان به منجي ناديده خوشترند

يا سنگ هاي سرد به روي مزارها

 

يصد نفر كم است ،‌ هزاران نفر كم است

آقا، نيا كه حادثه تكرار مي شود

يك كربلاي ديگر و اين بار ... " يا حسين"

زين پس يزيد مير علمدار مي شود

 

آقا ، نيا، زمانه ي اين حرف ها گذشت

ديگر براي كشته شدن اشتياق نيست

طياره ها به دور زمين چرخ مي زنند

اما  براي  مأمن امنت  براق   نيست

 

 

اين آخرين حقيقت من بود، بعد از اين

قلبم شبيه قلب زمين سنگ مي شود

يك جمله هم بگويم و پايان اين سرود

" آقا ... اجازه ... ما دلمان تنگ مي شود"

 

سيصد نفر كم است ،‌ هزاران نفر كم است 

                           آقا، نيا كه حادثه تكرار مي شود  يك كربلاي ديگر و اين بار ... "ياحسين

                    زين پس يزيد مير علمدار مي شود       

آیا همین حقیقت که پروردگارت بر همه ی موجودات شاهد و گواه است کافی نیست

آیا همین حقیقت که پروردگارت

بر همه ی موجودات شاهد و گواه است کافی نیست

سوره شوری-آیه5

 

تم شهدا برای سونی اریکسون

شهید کاظمی 1

شهید کاظمی 2

شهید همت

شهید زین الدین