تست

ادامه نوشته

مطلب رمزدار

این یک مطلب رمزدار تستی است

ادامه نوشته

اربعین حسینی


تبریک روز دانشجو

روز دانشجو را به تو تبریک نمی گویم
تو را به این روز تبریک می گویم
که این روز بی تو، و بی حس "آرمان خواهی"
و "ایمانت به حق طلبی"، وجودی بی معناست . . .

.

.

.

دانشجو یعنی تلاش، امید، آینده، صبر، یعنی تو، یعنی من
یعنی تمام اونایی که رفتن تا ما بمونیم
روزت مبارک


محرم آمد و بسیج همراه شد.

مگه تو مثل بقیه نمی خواستی راحت باشی نمی خواستی پیش زن و بچت باشی نمی خواستی زندگی مرفهی داشته باشی؟ مثل خیلی ها که اون موقع ها زمان جنگ از فرصت سوءاستفاده می کردن و تا می تونستن به مال و املاک خودشون اضافه می کردن.مگه تو بلد نبودی از این کارا کنی؟چرا نکردی؟چرا رفتی جاییکه در هر ثانیه از زمان ممکن بود کشته بشی؟


اخه یه چیزی بگو جوابمو بده!!!

بسیجی چفیش روی شونه هاش بود سرشو انداخته بود پایین هیچی نمی گفت.یه کم رفتم جلوتر بغض گلوشو گرفته بود دستم و گذاشتم رو شونشو بهش گفتم تو رو خدا یه حرفی بزن مردم از دلتنگی. سرشو اورد بالا دیدم اشک تو چشماش حلقه زده.خجالت کشیدم.اونوقت من سرمو انداختم پایین چند لحظه به همون حالت هر دومون ساکت بودیم وبعد اون شروع کرد به حرف زدن.می خواست عقده دلشو به من بگه. به من گفت بیا تو راه برات می گم.گفتم کجا می خواهیم بریم؟گفت بیا.باهاش شروع به قدم زدن کردم.ولی تو راه هیچ حرفی نمی زد فقط دوتایی راه می رفتیم.بهش گفتم پس چرا چیزی نمی گی گفت هیچی نگو و بیا.من هم دیگه ازش چیزی نپرسیدم. باهم به قدم زدن ادامه دادیم.
1imbzogupkf6jdq7z7s.jpg
دربین راه به من بایست حالا از این کوچه بریم.اون کوچه یه کوچه بن بست بود .دیوارهای کوچه سیا ه پوش بودن و پرچم ها بر سر دیوار ها ندای حسین حسین سر داده بودن.تا انتهای کوچه رفتیم چند نفر جلوی در به ما گفتن خوش اومدید بفرمایید تو التماس دعا...

رفتیم توی حیاط کفشامونو دراوردیم و وارد محل روضه خونی شدیم.همین که وارد شدیم دیدم یه عده مجنون عاشق شور گرفتن و با صدای بلند تکرار می کنن حسین حسین حسین...

حال وهوای عجیبی بر فضای حکمفرما شده بود من دوست بسیجیم و گم کردم چون چراغ ها خاموش بود و من نمی تونستم چهره ها را به خوبی تشخیص دهم.

رفتم توی حال و هوای دیگه از دوست بسیجیم یادم رفته بود.محو عظمت کلام حسین شده بودم که مداح اون رو تکرار می کرد با گفتن هر بار حسین تمام و جودم به لرزه می افتاد.رفتم یه گوشه ای پیدا کردمو اونجا نشستم.مداح شروع به روضه خوندن کرده بود.من هم همونطور که نشسته بودم تو حال خودم بودم به فکر فرو رفته بودم.چند دقیقه ای دیگر گذشت و مجلس به پایان رسید من سرمو روی زانوهام گذاشته بودمو نشسته بودم.ناگهان صدای دوستم  به گوشم خورد گفت بیا بریم دیر وقته.

منم از جام بلند شدمو با دوستم قدم زنان به سمت خونه حرکت کردیم.بازهم توی راه هیچی به من نمی گفت.من هم دیگه هیچی ازاو سوال نمی کردم.دیگه جوابمو گرفته بودم نیاز نبود بیشتر ازاین برام توضیح بده.جلوی در خونه که رسیدیم ازش خداحافظی کردمو هردو رفتیم حونه هامون.

اری به راستی که واقعه عاشورا، واقعه کربلا و ایثارگری های اقا امام حسین علیه السلام...

من تا قبل ازاون شب همیشه حسرت می خوردم چرا در زمان اقا امام حسین (ع)نبودم که با تمام وجود در رکاب ایشان قدم بردارم.اما ازاون شب به بعد من درس بزرگی گرفتم اینکه من در زمان ایشان نبودم اما هم اینک می تونم با استعانت از اقا امام حسین(ع)در رکاب اقای زمان ، امام زمان(عج)قرار بگیرم.

بله این درس را از اباعبدالله الحسین و یاران با وفایش گرفتم بسیجی عاشق.

بسیــج امتـــداد عاشــــوراست

بسیــج امتـــداد عاشــــوراست

بسیج عطری است آسمانی که از جوانه ها تراوش میشود وپایگاهی است برای مشت های گره شده.
بسیج حنجره ایست سوزان برای سرودن حماسه های سترگ وخورشیدی است تابناک برای شب های سردوتاریک ووحشت زا...
بسیج سپاهی است مسلح به ایمان ومجهز به عشق وریسمانی است برای بالا رفتن از شانه های خیس آسمان...
بسیج لشگر حسین مظلوم است در روز عاشورا ورگبار الله اکبر وفریاد تکبیر ....
چه خالصانه جان در کف می نهندو چه عاشقانه زندگی را در طبق اخلاص ....
مگر جز این است که همه رنگ ها در حضور سبز وعشق سرخ و روی سفید ونگاه آبی بسیجی خود را میبازدوهمه فریاد ها از هیبت نام بسیج در گلو خشک میشوند؟!
مگر جز این است که :"بسیج امتداد عاشوراست"
واما
رهبرم!
همه مظلومان ایران با نام تو آشنایندوهمه مردم این مرز وبوم وام دار تو اند.
تو پایه های استوار سرزمین پهناور مان هستی .برپا باش که تو تکیه گاه شانه های خسته مظلومانی!
تو فاتح دروازه های حقیقت وفاطر کاخ های خیالی هستی.
وهرگز فراموش نمی کنیم ایستادن بدون سپرت را در برابر دنیای دون استکبار.
ما وهمه مظلومان میهن همیشه یاور توایم ای پایمرد صحنه های سترگ
ای رهبرم!

بسیجی گوش کن!

بسیجی گوش کن!
صدای غافله می آید...
----------------------------

در هفته بسیج امسال ، صدای غافله ای از صحرای کربلا می آید ...
گوش کن...
راه بسیجیان امروز ِ سید علی ، امتداد راه بسیجیان حسیـــن است
دیروز ماندن در سنگر ِ حسیــــن و اقتدا به قامت امام ِ زمان حرف اول بسیجی ِ حسین بود 
امروز ماندن در سنگر سید علی میثاق تمام ناشدنی بسیجیان امروز است

به یاد لبان تشنه بسیجیان عصر عاشوا..
به یاد لبان تشنه امام ِ بسیجیان ِ عصر عاشورا..... اباعبدالله (ع)

بسیج لشکر مخلص خدا

بسیج در کلام ولایت

بسیج یعنی حضور بهترین و بانشاط ترین و باایمان ترین نیروهای عظیم ملت در میدان هایی که برای منافع ملی، برای اهداف بالا، کشورشان به آنها نیاز دارد، همیشه بهترین و خالص ترین و شرافتمندترین و پرافتخارترین انسانها این خصوصیات را دارند. بسیج در یک کشور، معنایش آن زمره‌ای است که حاضرند این پرچم افتخار را بر دوش بکشند و برایش سرمایه گذاری کنند

از بیانات مقام معظم رهبری در جمع بسیجیان1379

هر روز یک کتاب امروز این کتاب

w.p

پديدآورنده: زینب اکبری

سال نشر: 1390

تيراژ: 2000

قيمت پشت جلد (به ريال) : ۲۵۰۰۰

معرفی کتاب :

اگر روزی اسرا برگشتند و من نبودم سلام مرا به آنها برسانید و بگویید:خمینی به فکرتان بود.

 (سید روح الله موسوی خمینی(ره))

بین اسرا همه تیپ آدم پیدا می شد.دکتر، استاد دانشگاه، مهندس، روحانی و حتی سفیر که خودشان را سرباز، مدنی یا بسیجی معرفی کرده بودند. به برکت وجود همین ها بساط درس و بحث اسرا به راه بود. چون تجمع بیش از سه نفر ممنوع بود برای هر کس کلاس خصوصی می گذاشتند. او هم موظف بود تا جلسه بعد هر چه را یاد گرفته به اسرا آموزش دهد.