مهر مادر

بهزیستی نوشته بود:

شیر مادر، مهر مادر، جانشین ندارد

شیر مادر نخورده

مهر مادر پرداخت شد

پدر یک گاو خرید

ومن بزرگ شدم

اما هیچ کس حقیقت مرا نشناخت

جز معلم عزیز ریاضی ام

که همیشه می گفت:

گوساله، بتمرگ!

حسنی به روایت امروزی

حسنی نگو جوون بگو
علاف و چش چرون بگو
موی ژلی ،ابرو کوتاه ،زبون دراز ، واه واه واه
نه سیما جون ،نه رعنا جون
نه نازی و پریسا جون
هیچ کس باهاش رفیق نبود
تنها توی کافی شاپ
نگاه می کرد به بشقاب !
باباش می گفت : حسنی می ری به سر بازی ؟
نه نمی رم نه نمی رم
به دخترا دل می بازی ؟!
نه نمی دم نه نمی دم

گل پری جون با زانتیا
ویبره می رفت تو کوچه ها



گلیه چرا ویبره میری ؟
دارم میرم به سلمونی
که شب برم به مهمونی
گلی خانوم نازنین با زانتیای نقطه چین
یه کمی به من سواری می دی ؟!
نه که نمی دم
چرا نمی دی ؟
واسه اینکه من قشنگم ، درس خونم وزرنگم
اما تو چی ؟
نه کا رداری ؟ نه مال داری ؟ فقط هزار خیال داری
موی ژلی ،ابرو کوتاه ، زبون دراز ،واه واه واه

در واشد و پریچه
با ناز اومد توو کوچه
پری کوچولو ، تپل مپولو ، میای با من بریم بیرون ؟
مامان پری ،از اون بالا
نگاه می کرد توو کوچه را
داد زد وگفت : اوی ! بی حیا
برو خونه تون تورا بخدا
دختر ریزه میزه
حسابی فرز وتیزه
اما تو چی ؟
نه کار داری ؟ نه مال داری ؟ فقط هزار خیال داری
موی ژلی ،ابرو کوتاه ،زبون دراز ،واه واه واه

نازی اومد از استخر
تو پوپکی یا نازی ؟
من نازی جوانم
میای بریم کافی شاپ؟
نه جانم
چرا نمی ای ؟
واسه اینکه من صبح تا غروب ،پایین ،بالا ،شمال ،جنوب ،دنبال یک شوهر خوب
اما تو چی ؟

نه کار داری ؟ نه مال داری ؟ فقط هزار خیال داری
موی ژلی ،ابرو کوتاه ،زبون دراز ،واه واه واه

حسنی یهو مثه جت
رسید به یک کافی نت
آن شد ورفت تو چت رووم
گپید با صدتا خانووم!
هیشکی نگفت کی هستی ؟
چی کاره ای چی هستی ؟
تو دنیای مجازی
علافی کرد وبازی
خوشحال وشادمونه
رفت ورسید به خونه
باباش که گفت: حسنی برات زن بگیرم ؟
اره می خوام اره میخوام

حسنی اومد موهاشو
یه خورده ابروهاشو
درست وراست وریس کرد
رفت و توو کوچه فیس کرد
یه زن گرفت وشاد شد
زی زی شد و دوماد شد

منبع: نجباد دات کام

لطیفه

حسني  شب میره دزدی ، هیچی پیدا نمیکنه ، مشقای بچشون رو خط میزنه

 

 حسني ميره مغازه ميگه: آقا يه بيسكويت خوب بدين. بقاله ميگه: ساقه طلايي خوبه؟ حسني ميگه نه. ميگه: ويفر خوبه؟ ميگه نه . ميگه گرجي خوبه؟ ميگه نه. ميگه: مادر خوبه؟ حسني ميگه: قربان شما، دست بوسن

 

به حسني عکس تمساح نشون میدن بهش میگن شما به این چی میگین؟ میگه: ما گو میخوریم به این چیزی بگیم

 

حسني ميخواسته هواپيما دزدی کنه.ميره به خلبانه ميگه برو لندن يارو ميگه نميرم.حسني ميگه خب برو دبی.يارو ميگه نميرم.حسني ميگه پس برو اردبيل يارو ميگه نميرم.بعد حسني بابا حد اقل بده يه بوق بزنيم!!!

 

پسره به باباش ميگه بابا الاغها هم ازدواج ميكنن ، باباش ميگه : عزیزم فقط الاغها ازدواج ميكنن

 

به حسني ميگن شغل شما چيه؟ ميگه : يه مامور اطلاعات هيچوقت شغلش رو لو نمیده

 

يه روز بچه‌ حسني به باباش ميگه : پنكه سقفي سوخت حسني ميگه :  پانزده‌ نفری ميخوابین زیرش خوب آخرش همین میشه دیگه

 

حسني از ژاپن بر ميگرده بهش ميگن مشکل زبان که نداشتی. ميگه من که نه ولی ژاپنی ها چرا

 

حسني ميخواسته دور کمرش رو اندازه بگيره... خط کش رو ميکنه تو نافش... ضرب در 3.14 ميکنه

 

به حسني ميگن سفر حج چطور بود ؟ ميگه والا همه چي خوب بود ولي نمي دونم چرا مردم يکدفعه تا منو ديدن نفري هفت تا سنگ زدن تو سرم


يه روز يه حسني رو برق ميگيره ، ننش ميگه حسني ولش نکن ...اين همينيه که باباتو کشت!!!

 

حسني 200 تا بليط اتوبوس ميخره ميده به راننده ميگه: آقا دربست

 

به حسني مي گن از مسافرت چي اوردي؟ مي گه: تشريف

 

حسني سوار الاغ داشته ميرفته.هر که به او نگاه ميکرده ميگفت:چيه خر دو طبقه نديدي

 

به حسني ميگن با بالش جمله بساز . ميگه :من رفتم جنگل يه كلاغ ديدم و زدم تو بالش . بهش ميگن :منظورمون اون بالشه . ميگه: من رفتم جنگل يه كلاغ ديدم و زدم تو اون بالش . ميگن : نه منظورمون تشك بود . ميگه : من رفتم جنگل يه كلاغ ديدم .تو شك بودم بزنم به اين بالش يا اون بالش.

 

حسني ميره استاديوم، جاي اينکه فوتبال نگاه کنه مرتب سمت راست و چپ بالاي سرش رو با تعجب نگاه مي کرده! بهش ميگن: چرا فوتبال نگاه نميکني؟ ميگه: دنبال کلمه «زنده» ميگردم

 

حسني با خودكار مي ره حموم مي پرسن چرا ؟؟مي گه هر جا رو كه ميشورم علامت ميزنم

 

يه روز حسني ميره قهوه خونه 2 تا چايي ميخوره...بعدش 5 تا.... 12 تا........ 20 تا. گارسونه شاکي ميشه ميگه : بابا خسته نشدي اين همه چايي خوردي؟حسني ميگه : راست ميگي ايلده قربونت يه چايي بيار بخوريم خستگيمون در بره

 

حسني ميره نون بربري ميخره از جلوي نونوايي لواشي رد ميشه ميبينه نونا دارن ميچرخن دست مي كنه تو جيبش 25 تومن درمياره ميگه:اقا اينو بگير نون منم سوار چرخو فلك كن !

لطیفه

شباهت حسني دانا با دایناسور در اینه که نسل هر دو تاشون منقرض شده

 

حسني می ره مسابقه قرآن خوانی سوره بنی اسرائیل بهش می افته انصراف می ده

 

حسني می ره تو دل طبیعت هضم می شه

 

از حسني مي پرسن؟ چي شد معتاد شدي؟

مي گه: با دوستام قرار گذاشتيم، روزهاي تعطيل با هم يه بست بزنيم. زد و امام رحلت فرمودن، دو هفته تعطيل .

 

-به حسني مي گن: اين همه سيگار کشيدي، به چي رسيدي؟ مي گه: به فيلترش.

 

 حسني چراغ جادو پيدا ميكنه بعد از اينكه غولش در اومد به حسني گفت يه آرزو كن

حسني مي گه خليج فارس و آسفالت كن غوله مي گه سخته يه آرزو ي ديگه كن

حسني ميگه من و آدم كن غوله مي گه ولش ميرم همون خليج فارس و آسفالت كنم

 

قاضي : خانم چرا با صندلي زدين تو سر شوهرتون

خانم: آخه زورم به ميز نرسيد

 

 به پای حسني میخ میره يارو تا میخو در میاره میبینه خون میاد دو باره میخ رو میزاره سر جاش

 

 حسني میره کله پزی یاره بهش میگه قربان چشم بزارم حسني میگه نه آقا ؟ حداقل صبر کن برم قایم شم

 

اگه جوکها تکراری و بی مزه بود منو ببخشید

همینه که هست

لطيفه هاي بسيجي

خوراك بره:علف تعبيري بود كه از سر مزاح در پاسخ «امروز غذا چي داريم» مي گفتند؛خوراك بره كه بعضي تصور مي كردند مراد از آن خوراك بره واقعي است ،ولي بعد بچه ها مي رفتند وعلف مي آوردند.

لطيفه هاي بسيجي:(تانك كه هل نمي دهيم)

بگذار حرفمان رابزنيم، چرا بدون مقدمه مي آيي وسط حرف ما؟ كنايه از اينكه داريم حرف مي زنيم. تانك كه هل نمي دهيم بابا!!!